گذار از مرجعیت به رهبریت

شاید بتوان جریان شیعی را در اسلام، سیاسی ترین تفکر و اندیشه در میان جریان ها و مذاهب اسلامی بر شمرد؛ زیرا خاستگاه این جریان به مساله خلافت باز می گردد که مساله رهبری نظام سیاسی در اندیشه سیاسی اسلامی است.

جریان شیعی هر چند که پیش از سقیفه با اشارات، کنایات و تصریحات پیامبر(ص) به ویژه در غدیر خم، شکل گرفته و وجود داشت، ولی در سقیفه و جریانات پس از آن و مخالفت امیرمومنان علی(ع) و بنی هاشم، به عنوان گفتمان رقیب خلافت انتخابی در عرصه سیاسی دولت اسلامی مطرح می شود و با نظریه نظام ولایی خود را از جریان خلافت انتخابی و قبیله گی قریش جدا و باز تعریف می کند.

نظام سیاسی ولایی، در طول عصر حضور امامان معصوم در سه سده می کوشد تا از لحاظ نظری و کلامی خود را تبیین کند و در برخی از دوره ها به نظریه نظام سیاسی ولایی، عینیت بخشد. هر چند که نتوانست در این تجلیات خویش، چنان که بایسته و شایسته است، نظام سیاسی ولایی را به جامعه اسلامی نشان دهد و معرفی نماید ولی برخی از محورهای اساسی این تفکر سیاسی و اندیشه اسلامی توانست در مدتی کوتاه این را اثبات کند که محور نظام ولایی، بر عدالت جامع و فراگیری است که حتی مدعیان دین و ایمان را توان همراهی با آن نیست. این گونه است که نزدیک ترین یاران فکری و نظری حضرت امیرمومنان علی(ع) در مقام عمل از عدالت دولت ولایی سر باز می زنند و به مخالفت و حتی جنگ با آن می پردازند.

در این دوره تلاش جریان شیعی بر این بود تا مساله امامت و ولایت الهی و انتصابی را از نظر کلامی در جامعه اسلامی باز تعریف نماید و آن را در برابر گفتمان حاکم سنی، به عنوان رقیب مطرح کند. از این روست که جنبه نظری و کلامی مباحث بر جنبه های دیگر می چربد.

این مساله ادامه می یابد تا این که امام باقر و صادق(ع) در یک فضای باز سیاسی به دنبال بحران مشروعیت دولت اموی و جنگ های داخلی علیه آن، توانستند به جنبه های دیگر نظریه نظام سیاسی ولایی بپردازند و افزون بر تبیین کامل کلامی و اعتقادی این نظریه قرآنی و وحیانی، ابعاد فقهی و قانونی نظام را تبیین و تحلیل کنند.

در حوزه عمل سیاسی نیز با ایجاد دانشگاه علمی – کاربردی، گروه های متشکل و سازمان یافته ای را به عنوان کادرهای نظام سیاسی ولایی در سرتاسر عالم اسلامی آن روز پدید آورند و نظام وکالت شیعی را ایجاد و گسترش دهند.

از آن جایی که فلسفه مشروعیت نظام خلافت انتخابی و قبیله ای که در عصر اموی به خلافت موروثی و سلطنتی کسرایی تبدیل شده بود، مباحث کلامی سنی بود، جریان شیعی فلسفه مشروعیت نظام ولایی را تبیین می کند و در برابر قوانین و مقررات نظام سیاسی سنی، قوانین و مقررات نظام سیاسی ولایی را بیان می کنند. بسیاری از این مباحث کلامی و قوانین و مقرراتی که از سوی امامان معصوم(ع) در این عصر بیان می شود، ناظر به مباحث کلامی و قوانین دولت و گفتمان سنی است. از این روست که برخی از جمله آیت الله برجرودی به یک معنا کلام و فقه شیعی را حاشیه و ناظر بر کلام و فقه سنی می داند. این بدان معناست که برای درک و فهم کامل و تمام کلام و فقه شیعی می بایست، گفتمان حاکم تحلیل و تبیین شود. از این جاست که بزرگ ترین دانشمندان شیعی کسانی هستند که به کلام و فقه مقارن توجه داشته و بدان پرداخته اند.

در دوره های متاخرتر، تلاش بر آن بود تا نظام وکالتی که در عصر گذار از دولت اموی به عباسی ایجاد شده بود، تقویت و گسترش یابد. در این دوره وکلای امامان(ع) تنها به حوزه مباحث اعتقادی و کلامی بسنده نمی کردند بلکه به حوزه قوانین و مقررات نیز توجه داشتند. این گونه است که برخی از وکیلان مامور می شوند در مسجد نشسته و به فقه و قوانین نظام ولایی فتوا دهند و به نقد و تحلیل قوانین و فقه دولت خلافتی بپردازند. این در حالی است که بخشی دیگر ماموریت می یابند تا هم چنان مشروعیت نظام خلافتی حاکم را با مباحث کلامی و اعتقادی به چالش بکشانند. در این باره می توان به نمونه های تاریخی چون زراره و یونس در فقه و هشام در کلام و اعتقادات اشاره کرد.

در همین دوره تحول و تطور جریان شیعی است که نظام وکالت ماموریت جمع آوری خمس و دیگر وجوهات شرعی را به عهده می گیرد تا دستگاه و نظام ولایی بتواند، تشکیلات منسجم تر و قوی تری را ایجاد کند. آثار این حرکت موجب می شود تا دولت هارون رشید به خشم آید و امام موسی کاظم(ع) را به مدت 7 تا 14 سال به سیاه چال افکند و هر گونه ارتباط میان امام و امت را از میان بردارد.

تاثیرات این حرکت چنان است که در دوره مامون، دولت عباسی ناچار می شود تا برای مدیریت و مهار جریان شیعی و پیروان نظام ولایی و مشروعیت آن، امام علی بن موسی الرضا(ع) را به ولایت عهدی خود برگزیند تا این گونه نظام خلافت نامشروع سلطنتی و قبیله ای خود را مشروعیت بخشد. با این همه رفتارهای و کنش ها و واکنش های امام (ع) موجب می شود تا بر خلاف خواسته و اهداف مامون، جریان شیعی قوی تر و منسجم تر شود و از یک حرکت زیرزمینی و کوچک به یک حرکت آشکار و رقیب جدی تبدیل شود به گونه ای که جریان خلافت نتواند مهار جریان شیعی را جز به بازداشت خانگی رهبران و امامان آن در لشکرگاه های سامراء مدیریت نماید. این گونه است که از نظر مشروعیت رسواتر از پیش می شود و در هر گوشه ای نظام خلافت به چالش کشیده می شود.

تطور و تحول اندیشه سیاسی شیعی در عصر غیبت

با آغاز عصر غیبت، عملا مدیریت جریان شیعی به دست فقهیان می افتد. در این دوره فقیهان می کوشند تا با حفظ نظام وکالت که اکنون به شکلی سازمان یافته تر در ابعاد گوناگون فعالیت می کردند، آن را در همه جهات تقویت کنند. عصر کوتاه نیابت خاص با چهار نایب موجب شد تا کادرهای متخصص مدیریت جریان شیعی را به دست گیرند. پس از آن فقیهان در قالب نیابت عمومی همان روند رو به رشد را ادامه می دهند.

در دو حوزه کلامی و فقهی، تلاش های جدی برای تبیین نظام ولایی صورت می گیرد و فقهیان بزرگی چون شیخ طوسی پدید می آیند و حوزه های شیعی در بغداد، نجف و ری و قم می کوشد تا ابعاد نظری نظام ولایی را برای شیعیان به شکل باز و روشن تر تبیین و تحلیل نمایند و توصیه های برای مدیریت تشکیلات شیعی بیان کنند.

در این دوره عصر مجتهدین به معنای واقعی پدید می آید که در بسیاری از موارد در مقام افتا و حتی قضا می نشیند و به داوری و حکم قضایی در نزاع های برخاسته در میان شیعیان می پردازند.

مهم ترین تحول در اندیشه سیاسی شیعی زمانی رخ می دهد که برخی از شیعیان قدرت را در بغداد به دست می گیرند و می کوشند تا دولت اعتقادی شیعی را به وجود آورند. دولت های علویان مازندران و سپس دولت آل بویه در بغداد را می توان نمونه های از دولت های اعتقادی شیعی معرفی کرد.

با این همه دولت های موجود شیعی که برخاسته از تشکیلات وکلاء بود، نتوانست دولت فقهی شیعی را نیز پدید آورد. از این روست که هم چنان دولت های شیعی موجود به مباحث کلامی توجه داشتند.

دومین تحول بزرگ، معاصر دولت عثمانی در خراسان رخ داد. در این زمان علی بن موید سربداری بر آن شد تا افزون بر دولت اعتقادی شیعی، دولت فقهی شیعی را نیز ایجاد کند. این گونه شد که از شهید اول خواست تا از لبنان عثمانی به ایران و خراسان آید و به عنوان مجتهد شیعی و نایب عام امام زمان(عج) دولت شیعی را با نظام و قوانین و مقررات شیعی مدیریت و رهبری نماید.

هر چند که شرایط برای این تحول به طور کامل مهیا نبود، ولی وی توانست با نگارش نخستین قانون اساسی بر اساس تفکر سیاسی و نظام ولایی ، زمینه را برای تحولات و تطورات آینده فراهم آورد. لمعه دمشقیه را شاید بتوان مهم ترین تحول در نگارش فقه شیعی نیز دانست، زیرا محور تمام احکام و قوانین آن، حاکم شرعی است که مجتهد و فقیه است و همین مجتهد و فقیه است که به نظام سیاسی مشروعیت می بخشد.

شاید بتوان این دوره را به دوره درخواست های بنی اسرائیل از پیامبرانشان همانند دانست که خواهان ایجاد حکومت و ملک ویژه یهودیان بودند.

چنان که گفته شد، شرایط برای این تحول از لحاظ نظری و فکری فراهم بود ولی از لحاظ عملی شرایط چنین تحول بزرگ فراهم نبود. مدت یک سده یا بیش تر به درازا کشید تا این که زمینه برای ایجاد نظام سیاسی ولایی بر اساس اندیشه های شیعی با ترکیب شاه و فقیه فراهم آمد.

سومین تحول عظیم را در عصر صفوی شاهد هستیم. در این دوره است که نظام اعتقادی و فقهی شیعی در شکل حکومت خود را نشان می دهد. فقهیان این عصر دیگر تنها مجتهد و فقیه نیستند بلکه دارای ولایتی هستند که از سوی معصومان(ع) به ایشان تنفیذ شده است و از آن به نیابت و ولایت عامه تعبیر می شود.

این دوره و عصر را می بایست همانند دوره طالوت دانست؛ زیرا در این دوره چنان که قرآن گزارش می کند، قدرت در اختیار ملک و شاهی است که زیر نظر مستقیم پیامبری فعالیت می کند. محقق کرکی در این عصر از مهم ترین فقیهان شیعی است که در نقش پیامبری و امام مجوز مشروعیت دولت های شیعی را صادر می کند و حکومت ترکیبی فقیه + شاه همانند عصر طالوت ایجاد می شود.

این دوره تا عصر امام خمینی (قده) ادامه می یابد. در این دوره است که تحولات عظیمی که در دولت های صفوی و افشاری و قاجاری می افتد، زمینه را برای گذار از عصر فقهیان مرجع به فقیه رهبر و ولی فقیه مطلق فراهم می آورد.

دیدیم که فقهیان در یک فرآیندی از روایت گران به وکیلان می رسند و سپس از مجتهدان به صاحبان ولایت تغییر چهره می دهند. البته در دوره ای که مجتهدان به عنوان صاحبان واقعی ولایت می باشند و از نیابت عام در این حوزه برخوردار می باشند، به شکلی مرجعیت دارند که حتی شاه و ملک می بایست برای مشروعیت خویش به ایشان رجوع کند. در آغاز دوره مرجعیت، مراجع متعددی بودند که ولایت و نیابت داشتند، ولی در یک فرآیندی به مرجعیت مطلق و فراگیر می رسند که نمونه بارز آن را می توان در میرزای بزرگ شیرازی صاحب فتوای مشهور علیه کمپانی رژی دید.

مرجعیت مطلق، هر چند که اجتهاد دیگر فقهیان را می پذیرد ولی اجازه نمی دهد تا در مسایل اجتماعی و کلان وارد شوند، بلکه این مرجعیت مطلق است که در همه حوزه ها از نظامی و اقتصادی گرفته تا موارد دیگر ، فرمان صادر می کند. دیگر سخن از اجتهاد و فتوا نیست بلکه سخن از فرمان است؛ چنان که دیگر تنها مسایل فردی با احتیاط های بسیاری نیست بلکه فرمان های شاهانه و مقتدرانه ای است که حتی ملک و شاه را تحت تاثیر اراده خود قرار می دهد.

گذار از مراجع به مرجعیت مطلق بسیار سخت و توانفرسا بود ولی به سبب افزایش دامنه وسیع اختیارات و حوزه عمل، بسیاری از مراجع خواسته و ناخواسته بر اساس فرمان امامان(ع) خود را ملزم به اطاعت می دیدند. در این دوره بسیاری از مراجع در کشورهای دیگر تابع مرجعیت مطلق بودند.

در همین دوره دیگر، مرجعیت خاص کشور و شهر و مانند آن نبود بلکه همه شیعیان جهان را در بر می گرفت. به این معنا که مرجعیت مطلق دایره نفوذش به همه کشورها و شیعیان جهان کشیده شده بود.

مرحله ای که امام خمینی (ره) بنیانگذار آن بود، گذار از مرجعیت مطلق به رهبری و سپس رهبری مطلق و ولایت مطلق بر جهان است. امام خمینی با تشکیل حکومت اسلامی بر اساس ولایت فقیه، همانند دولت داودی و سلیمانی عمل کرد. در این دوره است که شاه و فقیه یکی می شوند؛ چنان که حضرت داود(ع) هم پیامبر و هم شاه و قاضی و حاکم بود. در اواخر عصر خمینی و آغاز عصر خامنه ای ، رهبریت فقیه به همه جهان تشیع با مرکزیت جمهوری اسلامی کشیده می شود. از این لحاظ می توان آن را همانند عصر حکومت جهانی حضرت سلیمان نبی(ع) دانست. از این جاست که رهبران شیعه در همه جای جهان هم چون سید حسن نصرالله رهبر حزب الله به صراحت اعلام می دارد که حضرت آیت ا لله امام خامنه ای (مدظله العالی) مقتدا و ولی فقیه اوست و کسانی دیگر در هند و پاکستان و نیجریه و اروپا و آمریکا هم چون او این معنا را مورد تاکید قرار می دهند.

گذار سخت از مرجعیت مطلق به رهبریت جهانی مطلق

هر چند دوران گذار از هر یک از مراحل گذشته برای بسیاری سخت و دشوار بوده است، ولی بی گمان گذار از مرجعیت مطلق به رهبری مطلق و جهانی سخت تر و دشوارتر است.

با نگاهی به عصر وکیلان می بینیم که افرادی چون ابو حمزه بطائنی و فرزند علی حاضر نمی شوند تا امامت علی بن موسی الرضا (ع) را بپذیرند؛ زیرا در زمانی که امام موسی(ع) در زندان بود، وجوهات و اموال کلانی در نزد ایشان گرد آمده بود. از این روست که مدعی وقف شدند و به نام واقفیه در تاریخ شیعی معروف گشتند. ایشان حاضر نبودند تا از مقام ومنزلت و ثروت خویش چشم پوشند.

در زمانی که هر یک از مراجع خود به عنوان نایب الامام (عج) مدیریت و مرجعیت و وکالت داشت، قدرت و ثروت و امتیازاتی ایجاد می شود که اشخاص حاضر نیستند با آن کنار آیند. این گونه است که مقام و ثروت نمی گذارد تا با مرجعیت مطلق کنار آیند. اما شرایط به هر حال به گونه ای عمل می کند که اگر ایشان نخواهند همراه شوند از سوی امام(عج) و مومنان کنار زده می شوند.

اکنون در عصر ولایت فقیه مشروعیت هر اقدام متوقف به فرمان اوست. بنابراین هر کسی بخواهد مشروعیت خود را حفظ کند می بایست با این ولایت مطلق فقیه که به شکل رهبری مطلق و جهانی عمل می کند کنار آید؛ زیرا این حرکت است که می تواند زمینه ساز دولت جهانی امام زمان(عج) و رهبری مطلق او باشد.

اکنون شیعیان جهان نیازمند آن هستند تا رهبری در قامت ولایت مطلق فقیه، مدیریت جهانی شیعه را در نظام سیاسی ولایی تجربه کند. بنابراین همان گونه که تا دیروز هر کسی ولایت می یافت و به عنوان حاکم شرعی ، حدود و دیات و تعزیرات را اجرا می کرد و یا حکم به رمضان و یا عید فطر و رمضان می داد، دارای ولایت بود و همه مراجع و فقهیان لازم به اطاعت و تبیعت از حاکم شرع بودند، اکنون نیز می بایست همه خود را در اختیار رهبری جهانی گذارند و حکم جهانی او را به اجرا در آورند و مخالفت با ایشان یا مصادره وجوهات شرعی بی اذن ایشان می تواند به عنوان مخالفت با امام زمان(عج) تلقی شود.

دیگر زمان آن است که وجوهات در دست رهبر جهانی و ولی فقیه قرار گیرد و دیگران در حدود همان وکیلان ایشان عمل کنند. هر چند که چنین گذاری برای بسیاری سخت و دشوار است ؛ چنان که با حضور امام زمان(عج) برای بسیاری پذیرش ولایت ایشان دشوار می شود و تن به ولایت نمی دهند و می خواهند هم چون ابوحمزه بطائنی وقف کنند. بی گمان یهودیان مدینه در انتظار پیامبر آخرالزمان (ص) بودند ولی به خاطر از دست دادن ثروت و قدرت و امتیازات دنیوی حاضر به پذیرش رسالت و ولایت ایشان نشدند. نشود که ما نیز این گونه سخت با ولایت فقیه مطلق و در آینده با ولایت امام زمان(عج) کنار آییم و یا به مخالفت با ایشان برخیزیم.

این بحث به همین جا ختم نمی شود و مطالب دیگری است که در فرصتی دیگر با ادله و شواهد قرانی و فقهی و روایی و تاریخی پی گرفته می شود.

عاشوراء فی السنغال

کان یوم عاشوراء فی السنغال یوم فرح و احتفال اما الان فتغیر و صار یوم عزاء و ماساة ذلك لإستشهاد سبط الرسول(ص) سيدنا الحسين بن علي بن ابي طالب(ع) و ابن فاطمة الزهراء(س) و محمد بن عبدالله(ص) سید شباب اهل الجنة.
قد قام علماء البلد ضد التصرفات الجاهلیة التی کانت یتمارسون الناس جهالة ای ضد هذه البدع التی یتصرف بها المسلمون فی عاشوراء فی السنغال ؛ لذلک کان یدعو العلماء جمیع المسلمین ان یراجعوا بسیرة النبویة الشریفة و لایتوارطوا فی هذه الشبهات و البدع. قد قام الشریف محمد الشاهدی بمبادرة ضد هذه البدعة فی السنغال و اجابه العلماء و وافقوه علی تلک المبادرة. فیمایلی یاتی نصوص رسالات العلماء فی هذه المناسبة و ردودهم.
نص رسالة الشریف محمد الشاهدی الرضوی الی الشیوخ السنغالی و ردودهم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، ثم الصلاة و السلام علی اشرف الخلق و اعز المرسلین سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و اصحابه الکرام المیامین و من تبعهم باحسان الی یوم الدین.
سماحة‌ العلامة الشيخ الحاج بو محمد كونتا، الخليفة العام للطريقة القادرية في السنغال،
السلام عليكم و رحمة الله تعالي و بركاته،
أما بعد فإنه نظرا إلي أن اليوم العاشر من شهر المحرم الحرام هو اليوم الذي أستشهد فيه سبط الرسول الأكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) الإمام الحسين بن علي بن أبي طالب (ع) في السنة 61 الهجرية، و إلي أن المسلمين كلهم يحبون آل الرسول(ص) و يكنون لهم إحتراما خاصا، فهل يجوز للمسلمين أن يحيوه بالأفراح التي نراهم يقومون بها في مثل هذا اليوم في كل سنة، أفيدونا أفادكم الله تعالي.
السید محمد الشاهدی الرضوی
مدیر حوزة الرسول الاکرم (ص) فی مدینة دکار
يوم الخميس 26 رمضان 1427
نص الاجابة من الحاج مام بومحمد کونتا الخلیفة العام للطائفة
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات والصلاة و السلام علي أشرف خلقه سيدنا محمد بن عبد الله و اله الطاهرين و أصحابه الهداة الميامين.
و بعد:
السلام عليكم و رحمة الله تعالي و بركاته
إن ليوم عاشوراء من شهر المحرم الحرام من الأهمية ما لا يخفي علي أحد من المسلمين، حيث أنه يمثل أكبر مأساة انسانية عرفها التاريخ البشري، و ذلك لإستشهاد سبط الرسول(ص) سيدنا الحسين بن علي بن ابي طالب.
و علي هذا لا ينبغي أن يكون هذا اليوم يوم فرح و إحتفال، بل يجب علي المسلمين أن يخلدوه بكل ما يستحقه من خشوع و تضرع إلي العلي القدير و صلوات علي رسول الانسانية سيدنا محمد صلي الله عليه و آله و صحبه و سلم.
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
الحاج مام بو محمد كونتا

نص الاجابة الشریف الشیخ محی الدین ابن العربی حیدره ابن شیخنا الشیخ محفوظ الخلیفة العام المحفوظی
بسم الله الرحمن الرحیم
احییکم بتحیة اسلامیة تحیة من عندالله سبحانه و تعالی مبارکة و اسال الله الباری ان یطیل عمرنا جمیعا بالعافیة و السعادة و التوفیق فی الدارین بمحمد و آله الطیبین الطاهرین.
و بعد: انه لشوق عظیم ان اجیب سماحتکم تلک الرسالة المحزونة التی ارسلتها الی ، الا و هی رسالة تتکلم عن مصیبة الکبری التی وقعت علی امة الاسلام برمتها و اهل بیت النبویة خاصة ، هی قتل جدنا الحسین و ابناء اخیه الحسین علیهما السلام الذین قد تواترت النصوص الواردة عن الرسول (ص) بشانهما و هی تعلن فضلهما و مکانتهما فی دنیا الرسالة و الامة.
منها حیث قال النبی (ص): من احب الحسن و الحسین احببته و من احبتته احبه الله و من احبه الله عز و جل ادخله الجنة و من ابغضهما ابغضته و من ابغضته ابغضه الله و من ابغضه الله خلده فی النار.
و ایضا ان النبی(ص) لما ولد حسینا قد وضعه فی حجرته و بکی و قال (ص) تقتله الفئة الباغیة من بعدی لاینالهم شفاعتی..
و قال (ص) ایضا: ان قتل الحسین حرارة فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا.
کل هذه الاحادیث یدل عل حزنه و اهتمامه و انه سیقتله مظلوما و سیحرر ذلک قلوب کل من کان مومنا الی یوم الدین. و الرسول هو افضل خلق الله و اعز المرسلین فکیف لایکون حزنه حزننا و بکاوه بکاونا ان کنا متبعین بسنته الشریفة و السنة لاتکون الا اتباع الرسول (ص) فی جمیع تصرفاته و قولیا و فعلیا و تکراریا کقوله تعالی " قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم"
لذلک لاینبغی لمسلم مومن ان یجعل یوم قتل سبط الرسول الاعظم صلی الله علیه و آله و سلم یوم فرحة و برکته و عیده، بل نحن فی الاوائل ما کنا نعرف هذه البدع الذی یتصرف بها المسلمون فی عاشوراء و لا نعرف لماذا یتصرفون بتلک التصرفات.
لذلک ندعوا جمیع المسلمین ان یراجعوا بسیرة النبویة الشریفة الحقیقة لان لایتوارطوا فی الشبهات.
وفی الختام نسال الله جل و علی ان یهدی جمیع المسلمین بهدایة النبی المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته و دمتم بخیر
الشریف الشیخ محیی الدین خلیفة عامة المحفوظی ابن العربی فی دار سلام جلول.

اما اجابة الشیخ منتقی تال الخلیفة العام للشیخ عمر الفوتی تال و رئیس رابطة علماء الاسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
والصلاة و السلام علی اشرف الخلق و اعز المرسلین سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و صحبه المیامین و من تبعهم باحسان الی یوم الدین.
بمناسبة حلول شهر المحرم الحرام علی الامة الاسلامیة و نظرا لما یقوم بها بعض المفرطین من الاعمال التی لامکانة لها فی القرآن و السنة ، فاننا نتدد بها و نعارضها بشدة.
اما اذا کان الناس یجتمعون بذکر الله و عبادته و اظهار حبهم برسول الله صلی الله علیه و سلم و اهل بیته و مواساتهم بما حل علیهم فی الیوم العاشر فنحن نستحسن به و نحث علیه .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
من اخیکم فی الله
الشیخ محمد المدنی تال
المنسق العام لرابطة علماء الاسلام فی السنغال
نیابة عن الشیخ منتقی بن احمد الخلیفة العام للشیخ عمر الفوتی تال و رئیس الرابطة

يكي از شيوه هاي جنگي، جنگ نرم است كه جنگ رواني شاخه اي از آن به شمار مي آيد. در جنگ نرم، به جاي ابزارهاي جنگي متعارف چون توپ و تانك، از ابزارهاي فرهنگي تاثيرگذار بر فكر وانديشه و عواطف و احساسات انساني بهره گرفته مي شود.

با نگاهي به جريان شناسي جنگ نرم مي توان گفت كه اين شيوه جنگي، از ديرباز مورد استفاده قرار گرفته و همواره از سوي انسان ها در جنگ ها به عنوان يك ساز و كار موثر مورد توجه بوده است. تنها تفاوتي كه مي توان در ميان جنگ هاي نرم در دوران گذشته و عصر معاصر يافت، تفاوت در ابزارها و روشهاي آن است و اصولا بهره گيري از هر نوع ابزاري در جنگ نرم بر اين پايه و محور قرار مي گيرد كه بر انديشه و احساسات مخاطب تاثيرگذاشته و او را مرعوب خود سازد و بي آن كه واكنشي از خود نشان دهد، تسليم دشمن شده و يا در مسير خواسته هاي او گام بردارد.

براساس اين فرضيه مي توان به سراغ آموزه هاي قرآني رفت و تحليل قرآن را از جنگ نرم و مسايل و مباحث مربوط به آن را استخراج كرد. نويسنده در اين مطلب با توجه به چنين پيش فرضي به سراغ آيات قرآني رفته تا نگرش قرآن را در اين موضوع ارائه دهد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

ادامه مطلب…

اطاعت از ولايت؛ چرا و چگونه؟

imam_ali_1 ولايت به يك معنا بنياد هستي است؛ زيرا رابطه درست و راستين ميان خدا و خلق در ولايت، معنا و مفهوم مي يابد. هركسي با تبيين موقعيت و سلوك خويش نشان مي دهد تا چه اندازه در مقام قرب و يا بعد از خداوند نشسته است. از اين رو مفاهيم ديگري چون اطاعت و طغيان، كمال و نقصان، ايمان و كفر، حب و بغض و مانند آن متأثر از ولايت خود را نشان مي دهد و ارزيابي مي شود.

يكي از راه هاي سنجش ميزان و سطح ولايت پذيري چنان كه گفته شد، اطاعت و طغيان است؛ از اين رو هرگاه سخن از ولايت و درجات و سطوح مختلف آن مي شود، از ميزان اطاعت پذيري آن سخن به ميان مي آيد. نويسنده در اين مطلب كوشيده است تا تحليل و تبيين قرآن را نسبت به چرايي و چگونگي اطاعت از ولي الله را ارائه دهد و نسبت آن را با مسايل روز ازجمله ولايت فقيه و اطاعت از اولوالامر بيان كند. با هم اين مطلب را ازنظر مي گذرانيم.

¤ ¤ ¤

اطاعت، بهترين معيار سنجش

اگر بخواهيم ايمان شخصي را نسبت به كسي بسنجيم، مي بايست به ميزان اطاعت پذيري او توجه كنيم. شايد شما خود از اين دسته افراد باشيد و كساني را ديده باشيد كه به سبب علاقه و عشق زيادي كه نسبت به كسي دارند، مي كوشند تا سرتاپا خود را همانند وي كنند. اين (ديگري مهم) تمام روح و جانشان را اشغال كرده است. از اين رو همانندسازي را يكي از شيوه هاي ابراز علاقه و محبت خود نسبت به اسوه خويش قرار مي دهند.

اين افراد به سبب اين كه اسوه و (ديگري مهم) را انسان كامل مي يابند، راه و روش او را الگوي رفتاري خود قرار مي دهند و برآن هستند تا شخصيت خود را با شخص و شخصيت وي همسان و همانند گردانند. شگفت اين كه برخي از اين (ديگران مهم) و افرادي كه سرمشق قرار مي گيرند و اسوه و الگوي فرد مي شوند، تنها در امري موفق هستند و در بسياري از امور ديگر زندگي لنگ مي زنند و از شخصيت كامل و يا متعادلي برخوردار نمي باشند. به عنوان نمونه، الگوي شخص ممكن است فوتباليست برتر و يا خواننده اي معروف و يا ستاره فيلم هاي سينمايي باشد و در مسايل ديگر انساني حتي كم تر از حد انتظار ظاهر شده باشند، ولي شخص به سبب آن كه وي را در يك مسئله موردعلاقه خود كامل مي يابد، نه تنها او را در آن مورد، الگوي رفتاري قرار مي دهد بلكه در امور ديگري كه حتي شخص در آن امور بسيار عقب افتاده و ناقص است نيز سرمشق خود مي كند. از اين رو مي بينيم از الگوي خود حتي در مسايل اجتماعي چون رأي گيري و انتخابات هم پيروي مي كند و به كسي رأي مي دهد كه وي رأي داده است، اگر اين ارتباط ميان دونفر نزديك تر و ملموس تر باشد، مي بينيم كه در هر چيزي مطيع و گوش به فرمان وي است. از اين رو حتي برپايه شنيده ها و احتمالات، به خواسته هاي الگويي كه به نظر وي انسان وشخصيت كاملي است تن مي دهد.

از آن جايي كه ولايت در تحليل اسلامي و قرآني، بخش اصلي و بنيادين مفهوم ايمان است و ايمان و ولايت، امري باطني مي باشد، راه شناخت ولايت پذيري و ايمان اشخاص، با اموري چون اطاعت پذيري مي باشد. به اين معنا كه براي سنجش ايمان و دوستي هركسي نسبت به ولي الله مي بايست به اطاعت پذيري او توجه كرد. هرچه شخص مطيع تر و گوش به فرمان تر باشد دانسته مي شود كه اين شخص عشق و علاقه اي بيشتر دارد و نسبت به ولي الله ارادت و نزديكي بيشتري را احساس مي كند؛ زيرا ولايت در فرهنگ قرآني، ارتباط تنگاتنگي بامهر و محبت دارد و برهمين اساس و الگوست كه در تفسير ايمان واقعي گفته اند كه ايمان و كفر چيزي جز حب و بغض نيست و انسان هاي مؤمن نسبت به خدا و رهبران اسلامي كه از آنان به اولياي الهي ياد مي شود، دوستي و عشق مي ورزند و همين عشق و محبت باطني است كه آنان را به انسان هاي مطيع و گوش به فرماني تبديل مي كند كه اگر از آنها هرچه خواهند بي هيچ اما و اگري انجام مي دهند.

در روايتي است كه خراساني نزد امام صادق(ع) آمد و عرضه داشت: چرا شما حق خود را از خلافت ظاهري بازنمي ستانيد و قيام به حكومت و برپايي آن نمي كنيد؟ در اتاقي كه آن حضرت(ع) نشسته بود، كوره نانوايي بود و در آن آتشي افروخته شده بود. آن حضرت(ع) به خراساني فرمان مي دهد تا درون كوره رود. خراساني هراسان مي شود و به گمان آن كه خطايي از وي سر زده است پوزش خواهي مي كند.

دمي نمي گذرد كه يكي از ياران عاشق و باوفاي امام(ع) وارد مي شود. آن حضرت(ع) به صحابي خويش فرمان مي دهد تا به درون كوره نانوايي برود. صحابي، كفش هايش را زيربغل مي زند و از همان جا خود را به درون كوره مي افكند. خراساني حيران مي ماند كه اكنون اين صحابي در درون آتش كوره چه مي كند و چه مي شود. اما امام(ع) سرگرم گفت و گو مي شود و توجهي به صحابي خود نمي كند. دمي مي گذرد و چون امام نگراني را در چهره خراساني مي يابد به وي فرمان مي دهد تا برخيزد و درون كوره نانوايي بنگرد. خراساني وقتي به سركوره مي رود صحابي را در درون آتش نشسته مي يابد بي آن كه آتش به او زيان و آسيبي رسانده باشد. امام(ع) از خراساني مي پرسد: چندنفر صحابي از اين دست در خراسان داريم كه گوش به فرمان و مطيع محض ما باشند؟ خراساني مي گويد: اين گونه صحابي كسي در خراسان نيست.

اين حكايت به خوبي نشان مي دهد كه ميزان ولايت پذيري شخص را مي بايست از ميزان و درجه اطاعت پذيري وي دانست. هرچه انسان نسبت به مولي و ولي الله نزديك تر و محبت و عشق وي در دل و جانش بيشتر باشد، اطاعت پذيري او نيز بيشتر خواهد بود و در انجام عمل و فرمان اولوالامر كمتر اما و اگر خواهد كرد.

ادامه مطلب…

نقش راه و ترابری در توسعه

1_1 توسعه در لغت به معناي رشد تدريجي در جهت پيشرفته تر شدن، قدرتمندتر شدن و حتي بزرگترشدن است(فرهنگ لغات آكسفورد، 2001). ادبيات توسعه در جهان از بعد جنگ جهاني دوم مطرح و مورد تكامل قرار گرفت. هدف از توسعه در اين اصطلاح، كشف چگونگي بهبود شرايط كشورهاي جهان سومي است تا شرايط مناسبي همچون كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته براي آن ها فراهم آيد.

برخي توسعه را كوششي براي ايجاد تعادلي تحقق نيافته يا راهكاري در جهت رفع فشارها و مشكلاتي دانسته اند كه پيوسته بين بخش هاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني وجود دارد. البته اين معنا از توسعه حتي در كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته نيزوجود ندارد؛ زيرا عنصر اصلي اين تعريف عدالت و ايجاد تعادل است كه حتي در كشورهاي به اصطلاح متمدن و توسعه يافته علمي وفني نيز نمي توان آن را يافت. به عنوان مثال حتي در كشورهاي پيشرفته نيز، پيشرفت فكري و اخلاقي انسان با پيشرفت هاي فني و علمي همساني ندارد؛ چنان كه فرهنگ عامه با فن آوري هاي وسايل ارتباط جمعي هماهنگي ندارد و توزيع ثروت و علم نيز با تفاوتي فاحش، محسوس و ملموس است.

از اين روست كه برخي چون بروكفليد در تعريف توسعه گام از توسعه تمدني فراتر نهاده و به توسعه همه جانبه توجه مي دهند. وي مي گويد: توسعه را بايد برحسب پيشرفت به سوي اهداف رفاهي نظير كاهش فقر، بيكاري و نابرابري تعريف كنيم.

به طور كلي توسعه جرياني است كه در خود تجديد سازمان و سمت گيري متفاوت كل نظام اقتصادي - اجتماعي را به همراه دارد. توسعه علاوه بر اينكه بهبود ميزان توليد و درآمد را در بر دارد، شامل دگرگوني هاي اساسي در ساخت هاي نهادي، اجتماعي، اداري و همچنين ايستارها و ديدگاه هاي عمومي مردم است. توسعه در بسياري از موارد، حتي عادات و رسوم و عقايد مردم را نيز در بر مي گيرد.

مصطفي ازكيا در نتيجه گيري خود از بحث توسعه، آن را به معناي كاهش فقر، بيكاري، نابرابري، صنعتي شدن بيشتر، ارتباطات بهتر، ايجاد نظام اجتماعي مبتني بر عدالت و افزايش مشاركت مردم در امور سياسي جاري تعريف مي كند. (دكتر مصطفي ازكيا، جامعه شناسي توسعه و توسعه نيافتگي روستايي ايران، انتشارات اطلاعات، 1381)

نویسنده خلیل منصوری

ادامه مطلب…

علي(ع) خورشيد تمام نماي اسماء الهي

ALI آسمان را خورشيدي است كه همه ستارگان را به خاموشي وا مي دارد؛ در پرتو خورشيد نه از روشنايي ستارگان خبري است و نه از حضور ايشان اثري.

هنگامي كه خورشيد علوي درخشيدن گرفت همه ستارگان، بي فروغ شدند و نام همه ستارگان و ياد و حضورشان محو گرديد. ديگر نه نامي و نه اثري از ايشان نيست. شگفت اين كه ابن ابي الحديد معتزلي گمان برده است كه خداوند مفضول را بر افضل مقدم داشته است؛ كه اگر اين گونه بود خداوند ابليس را بر آدم مقدم مي داشت. وقتي خورشيد آدميت و علويت درخشيدن گرفت و از پس پرده آفرينش جلوه نمود نه ستاره اي ماند و نه از مفضول اثري.

مگر نه اين است كه علي و محمد از نور يگانه اي آفريده شده اند و همه ديگران از انوار ديگري؛ مگر نه اين است كه علي و محمد يگانه اند و دو خورشيدي هستند كه با هم طلوع كرده اند؛ و مگر نه اين است كه خداوند به نام ايشان توبه آدم پذيرفت و به يادكرد آنان يونس از دل ماهي گريخت و موسي از فرعون رهيد و دريا بشكافت و مگر نه اين است كه همه هستي بر سر خوان ايشان نشسته است و حتي فرشتگان مقرب و كروبين و عالين از ايشان بهره و فيض مي برند و از ربوبيت طولي ايشان سود مي جويند؟

مگر نه اين است كه هر پيامبري افزون بر پيامبري محمد خواسته و ناخواسته مي بايست بر ولايت علي ايمان آورد؟

اگر علي، عصاره هستي است؛ زيرا محمد عصاره هستي است: ولولاك لما خلقت الافلاك؛ و اگر علي خورشيد تمام نماي اسم الهي است؛ زيرا كه محمد مظهر اسم اعظم الهي است. پس اگر خورشيد علوي درخشيد ديگر نه ستاره اي مي درخشد و نه نامي از آن مي ماند. ديگر نه مي توان از مفضولي ياد كرد و نه اثر و نشانه اي از آن يافت.

اينك اگر علي افضل عالمين است و افضل را بر مفضول به حكم تكوين و تشريع، برتري و ربوبيت و خلافت و ولايت است و هر جن و انس و فرشته اي مي بايست بر انسان كامل سجده برد و اطاعت كند پس از اين نيز مي بايست از پس حضرت ختمي مرتبت، ولايت ايشان باشد.

نویسنده: خلیل منصوری

تاثير سحرانگيز خوش اخلاقي

خوش اخلاقي، برترين صفت

شايد خوش خويي بهترين صفت انساني باشد كه صفتي برتر از آن وجود ندارد. از اين رو آن را بهترين خلق بشر و مهمترين علت تعالي بشر و عامل جلب و جذب دلها دانسته اند.

از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود: العبد ليبلغ بحسن خلقه عظيم درجات الاخره و اشرف المنازل و انه لضعيف العباده و ان لعبد ليبلغ من سوءخلقه اسفل درك جهنم؛ به درستي كه بنده به سبب اخلاق خوب به درجات بزرگ آخرت و بالاترين منزل ها مي رسد درحالي كه عبادت او ضعيف و اندك است. اين در حالي است كه بنده به سبب اخلاق بد و زشتي كه دارد به پايين ترين درجات دوزخ مي رسد. (المحجه البيضاء، فيض كاشاني، ج5، ص39)

خداوند درقرآن مي فرمايد كه علت جذب دل هاي مردم به سوي پيامبر(ص) خلق خوش وي بوده است كه خود از آن به خلق عظيم ياد مي كند و مي فرمايد: «و انك لعلي خلق عظيم (قلم آيه4). همين خوي بزرگ و منش خوش وي بوده است كه مردم را گرداگردش پروانه وار جمع كرد؛ درحالي كه اگر مي خواست با تمام ثروت هاي زمين دل هاي مردم را به سوي خود بكشاند شدني نبود.

به سبب رحمت خداست كه تو با آنها اينچنين خوشخوي و مهربان هستي، اگر تندخو و سخت دل بودي از گرد تو پراكنده مي شدند، پس بر آنها ببخشاي و برايشان آمرزش بخواه و دركارها با ايشان مشورت كن و چون قصد كاري كني، بر خداي توكل كن، كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد (آل عمران آيه951)

پيامبرگرامي(ص) درسفارش هاي خويش مي فرمايد: انكم لن تسعوا الناس باموالكم فسعو هم ببسط الوجوه و حسن الخلق؛ هرگز شما نمي توانيد با اموال خود پاسخگوي نيازهاي همه مردم باشيد و رضايت و خشنودي آنان را جلب كنيد پس با گشاده رويي و خوش خويي آنان را خشنود كنيد (بحارالانوار، ج17، ص943)

نویسنده: خلیل منصوری

ادامه مطلب…

تجلي ذات در زاده كعبه

اميرمومنان علي بن ابي طالب(ع) به سبب شخصيت و نورانيت وجودي اش در عالم الوهيت، بر همگان ولايت دارد. البته ولايت آن بزرگوار به دو شكل تكويني و تشريعي است؛ به اين معنا كه حتي اگر برخي همانند ابليس از پذيرش ولايت علوي سرباز زنند و مدعي برتري و بهتري خود شوند و نداي "انا خير منه " سر دهند ، با اين همه ولايت تكويني وي بر ايشان برقرار و باقي است و چه بخواهند و چه نخواهند فرمانروايي و ملك و حكم از آن اوست. چنان كه اين مطلب در حق آدم (ع) نسبت به ديگر موجودات هستي ثابت است و انكار ولايت و خلافت آدم (ع) به معنا و مفهوم عدم خلافت و ولايت وي نمي باشد.

البته ناگفته نماند كه ولايت علوي از آن جايي كه باطن ولايت و رسالت محمدي است، در حقيقيت بيان گر يكتايي و يگانه اي آن دو است؛ زيرا حضرت پيامبر(ص) در مقام نوري ،‌ صادر نخست است كه همه هستي به واسطه وي آفريده شده است.

از سوي ديگر ،‌ شرافت آدم به سبب نورانيتي است كه از محمد مصطفي و علي مرتضي به شكل روحي در او دميده شده و همه هستي به او سجده برده اند . اين كه در آيات قرآني فرشتگان تنها سجده كنندگان معرفي مي شوند از آن روست كه فرشتگان مقرب به نمايندگي از همه هستي بر آدم به ذات نوراني محمدي و علوي سجده برده اند و در حقيقت مسجود فرشتگان و به تعبير درست تر همه آفريده هاي هستي،‌ ذات محمدي و علوي بوده است.

نویسنده: خلیل منصوری

ادامه مطلب…

حضور حاضر

چند سالي در نزدشان زانو ادب زمين زديم، ولي چون دل هايمان زنگار بسته بود و زميني شوره زار و عزاز و عرف داشتيم، هيچ باراني از اشک شوق و اشتياق و فراق ايشان بر آن ننشست و هيچ گياهي در آن سبز نشد و نروييد.
اين گونه شد که سال هايمان به حسرت گذشت و انگشت ندامت به دندان طمع گزيديم و چيزي را خواستيم که بيرون از دايره وقوفي ما بود و اين گونه شد که از "حد لايقف" به "حد يقف" در دايره نزول و صعود چون خري در گل مانديم. مگر نه اين است که از هزاران مرغ تنها سي مرغ به مقصد رسيدند و چون در خود نگريستند تنها سيمرغ را ديدند. پس چه انتظاري از ماست تا به مقام وحدت وجودي حقيقي دست يابيم، درحالي که هنوز در انديشه و پندار سي مرغ هستيم و از فناي و وحدت حقيقي جز هوس زودگذر چيزي نمي دانيم و نمي جوييم که اين يا به نام است يا نان.
هر گاه در درس به سکوت مي نشست گمانمان آن بود که مطلب را فراموش کرده است ولي چون مي نگريم مي بينيم که در سير ملکوتش، حضور حاضران را به حضور حاضري ديگر پيشکش کرده و به محضري ديگر رفته و به مرگ اختياري جان ازتن بر آورده و به فناي ذات زانوي تلمذ به ساحت " و علم آدم الاسماء‌ کلها " زده است. اکنون چنان خواسته است که همه حضرات را حاضر باشد. پس در مدرس فاطميه بود و شاگردان پروانه وار به دورش حلقه بسته بودند ولي او هيجده هزار و يا بيست و چهار هزار عالم و يا بي نهايت عوالم را سير مي کرد و تنها چشمانش در حدقه اي مي گرديد و حضورش را در حلقه مي نمايند.
شايد در غربت غريب کسي بود تا کشف هاي پس پرده مرگ اختياري اش را بگويد ولي چه کسي مي توانست تاب اين همه را داشته باشد و خوشه اي از بي نهايت بر گيرد؟ آيا جز صمت و سکوت وي را چاره اي بود. اگر سخن مي گفت متهم به جنون و ديوانگي بود و اگر نگويد متهم به کتوم و کتمان و يا بدتر از آن به بخل مي شد.
کسي به خشونت متعرض وي مي شود و را به دکان داري متهم مي سازد و اين که پروانه ها گرد مي آورد تا شمع نمايد و عرفان را تابلوي دکان خان کند و چه دانست آن متعرض که اين پروانه ها به نوري گرد آمدند هر چند که توان تن به آتش زدن ندارند و تنها مدعيان اين ره هستند که زمانه بر نمي تابد حتي سخن از عالمان عمل را چه رسد که برتابد عمل بر اين سوختن و ساختن را؟
بي گمان او مستاجر تن بود چنان که در خانه استيجاري حضرتش مي نشست. زماني تني را به اجرتي به حکم دايره نزول خريد تا جانش را بر رهواري سوار سازد و پر پرواز را دريابد. تن رنجورتر از آن بود که جانش را برتابد. اين گونه بود که جز استخواني نبود و هر دم فرو مي نشست از بزرگي و عظمت جان که به نفخ الهي در وي دميده شده بود. هر آن چه را مي دانست به تن بار مي کرد تا جان را عروج ديگري فراهم آيد و دايره انا لله وانا اليه راجعون را به مرگ اختياري کامل کند و فناي ذات و لقاء‌ الهي را پيش از آن که فناي مرگ اجلي در بر گيرد فراهم آورد.
بر اين باور بود که هر دانشي به عملي به بار مي نشنيد و با هر عملي علم زاده مي شود. اين گونه است که علم اجمالي به عملي علم تفصيلي مي شود و دانش حصولي به کاري دانش حضوري مي گردد و علم برون علم شهود و درون مي شود و پرهاي پرواز شاهين آسماني استواري مي يابد.
شاهد بزم عشق هر چند که بر آستانه ساقي نشسته بود ولي در نرد عشق باخت و شاهدبازاري شد که آسمان به فقدان زمينان بر او گريست و هواي به عروجش بر آشفت. آن گاه که آهنگ کوچ زدند زمين در آشوب شد و آسمان به زمين آمد و فرشتگان آسمان را از انبوهشان چنان پر کردند که شهر سياه پوش شد. ابر به اضطراب آمد و خاک به آسمان پاشيد و آسمان به زمين فرو افتاد تا اين غم را براي زمينان سوگوارانه آسان سازند و دگرگوني شگرفي را اخبار کنند. تنها شاهداني از غيب بودند که درک معنا کردند و جان سوختند. بي گمان بهجت عارفان در رستاخيز ديگري دايره كمال را بارها بارها پيمود و هفت وادي عشق را در نورديد.

نقشه‌ی 25 گنج بزرگ دنیا



امام صادق(ع) از راه يافته گان و اسوه مقام قاب قوسين او ادني به حكم يگانگي نور وجودي او با لكم في رسول الله اسوه حسنه ، به حكم انفسنا آيه مباهله است. او كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است. پس همه نشاني هايش درست است؛ زيرا از صادق مصدقي است كه پيامبر(ص) به اصحاب خويش خبرداده بود. با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی به همان گنج هايي كه او يافت.
بسم الله:
قال الامام جعفربن محمد الصادق علیه‌السلام : امام صادق (ع) فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.
2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.
3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.
4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

برگ عیشی به گور خویش فرست كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.
12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.
22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حریص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.
25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.
مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.

هنجارشناسي رفتاري مرفهان

ثروت و اموال دنيا از دو ديدگاه قابل بررسي و ارزش گذاري است. اگر به مال و اموال دنيوي به عنوان وسيله اي براي رسيدن به كمال نگاه شود آنها نعمت هستند و اگر ثروت و مكنت هدف انسان باشد، موجب گمراهي او مي شوند.
ادامه مطلب

شور چشمي و چشم زخم

در همه جا از ديرباز اشخاصي به شورچشمي بدنام شده و مي شوند. در اخباري كه از گوشه وكنارجهان مي رسد مساله جادوگران و ساحراني مطرح مي شود كه در آتش خشم مردمان سوخته و مي سوزند. چند وقت پيش در قبيله كنيايي شماري زن را زنده زنده درآتش سوزاندند تنها به جرم اين كه آنان با جادوگري و سحر خويش بدبختي و خشك سالي را به قبيله آنان به ارمغان آورده بودند. در هند و برخي ازكشورهاي آسيايي نيز مساله جادوگران و ساحران مساله جوامع به ظاهر ابتدايي است ولي مشكل اين است كه حتي جوامع متمدن و با فرهنگ غربي نيز از اين مسايل در امان نيستند و مساله جادو و سحر در آن جا نيز به شدت رواج دارد . اين مساله به ويژه در انگلستان و جوامع انگلوساكسون به شدت رواج دارد و فيلم هاي زيادي بر اساس آن ساخته مي شود كه مجموعه هري پاتر يكي از اين مجموعه هاي بسيار معروفي است كه به شكلي جهان و نوجوانان را تسخير كرده است و به عنوان پرفروش ترين فيلم ها و كتاب هاي رماني مطرح مي باشند.
پرسش اساسي اين نوشتار درباره ماهيت برخي از اين پديده هاي شگفت و به ظاهر خرافي است و آيا اين كه قرآن به عنوان كتاب وحياني تا چه اندازه به اين مسايل توجه داشته و آن را تاييد و رد مي كند.
قرآن هر چند كه بسياري از امور را خرافي و نادرست و باطل مي شمارد ولي با اين همه برخي از اقسام وانواع امور شگفت انگيز را تاييد كرده و حتي به آن ها به صورت مختلف پرداخته است. يكي از مسايل مطرح شده در قرآن چشم زخم و شور چشمي است.
بسياري از مردمان چشم زخم و شور چشمي را جزو امور خرافي دسته بندي مي كنند و هيچ گونه اعتقاد و باوري به آن ندارند. با اين همه به نظر مي رسد كه قرآن بر خلاف اين باور نه تنها آن را جزو امور خرافي دسته بندي نمي كند بلكه به نمونه هاي از آن نيز اشاره مي كند و گزارش هاي تاريخي قرآني از گذشتگان و پيشينيان نيز آن را تاييد مي كند.
بررسي علمي اثبات كرده است كه آدمي داراي نيروي و توان شگفتي است كه مي تواند آثار مثبت و يا منفي به جا گذارد.
دانشمندان امروز بر اين باورند كه در برخي از افراد روح و توان منحصر به فردي است كه مي تواند نه تنها اشيا و چيزها را جا به جا كند بلكه مانند اشعه ليزر آن را منفجر و متلاشي نمايد. اين انرژي گاه از راه چشم بيرون و ساطع مي شود.
قدرت تخريبي چشم بستگي به نيروي باطني هر شخص مختلف است. انسان ها به طور طبيعي از چنين توان و انرژي برخوردار مي باشند. البته در برخي از اشخاص به سبب علل طبيعي و يا آموزش هاي خاص و تحولات دروني و بيروني تقويت مي شود و ناخودآگاه آثار خود را به جا مي گذارد ولي اين گونه نيست كه اين نيرو اختصاص به برخي داشته باشد و ديگران از آن محروم باشند بلكه همگان داراي نيرو و تواني از اين دست برخوردار مي باشند كه مي توان با آموزش و تربيت و مهار كردن و هدايت آن از نيروي خاص روح و روان بهره برد.
مفسران تفسير نمونه بر اين باورند كه اين نيرو در برخي از چشم ها تقويت شده و شخص از راه امواج ويژه اي مي توان در ديگري تاثير بگذارد. بسياري مي گويند كه افرادي را ديده و يا مي شناسند كه مي توانند از راه چشم حيواني را بكشند و يا اشيايي را جا به جا كرده و يا وسيله اي را تخريب كنند. به نظر آنان نه تنها نمي بايست كه در انكار اين امور پا نفشرد بلكه بايد امكان وجودي و وقوعي آن را از نظر عقل و علم دور نداشت و آن را پذيرفت .( تفسير نمونه ، ج 24 ص 427)
از حضرت اميرمومنان علي (ع) نقل شده كه فرمودند : العين حق و الرقي حق ؛ چشم زخم حق است و توسل به دعا و خداوند براي دفع آن نيز حق است.( نهج البلاغه ؛ كلمات قصار جمله 400)
مفسران تفسير نمونه براين اعتقادند كه دعا و توسل به خدا مي تواند نيروي مرموز چشم ها را بي اثر سازد و از آثار مخرب آن جلوگيري كرده و يا بكاهد.( نگاه كنيد تفسير نمونه ج 24 ص 428)
از رسول گرامي نقل شده كه فرمود : چشم زخم واقعيت دارد و مرد را در قبر و شتر را در ديگ قرار مي دهد.( بحار الانوار ؛ ج 63 ) و نيز آن حضرت روزي از گورستان بقيع مي گذشت به همراهان خويش فرمود: به خدا سوگند! بيش تر اهل اين گورستان به سبب چشم زخم در اين جا آراميده اند.( تفسير منهج الصادقين ج 9 ص 391)
ريشه اين تفكر را مي بايست در آيات قرآني جست. از جمله مشهورترين آيه در اين مساله مي توان به آيه 51 سوره قلم اشاره كرد كه خداوند مي فرمايد : و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون ؛ كافران هنگامي كه كتاب الهي را مي شنوند نزديك است با چشم زخم خود تو را از ميان بردارند و مي گويند كه او ديوانه است.
علامه طباطبايي مي فرمايد كه همه مفسران آيه را به چشم زخم زدن معنا كرده اند كه خود نوعي از تاثيرات نفساني است و دليل عقلي بر نفي آن نداريم ؛ بلكه حوادثي ديده شده كه با چشم زدن منطبق است و رواياتي هم بر طبق آن وارد شده است.
از ديگر آياتي كه در اين باره وارد شده مي توان به آيه 67 سوره يوسف اشاره كرد كه حضرت يعقوب (ع) به فرزندان خويش فرمان و پيشنهاد مي دهد كه هنگام عبور از دروازه هاي شهر مصر بكوشند تا از دروازه هاي مختلف آن وارد شوند و همگان از يك در و همزمان وارد نشوند: فرزندانم از يك دروازه وارد نشويد بلكه از دروازه هاي مختلف وارد شويد" سپس مي افزايد كه من نمي توانم با اين دستور شمار را از رخدادي كه بر شما حتم شده و قضاي الهي به آن تعلق گرفته است برهانم و دورسازم.
مفسران بر اين باورند كه علت اين حكم يعقوب آن بوده است كه ورود گروهي برادران كه همگي در جمال وكمال بي مانند و همانند حضرت يوسف (ع) بودند و داراي قامت هاي رشيد و جمال و زيبايي بودند مي توانست توجه برخي را به ايشان جلب كند و موجبات چشم زخم شود.( تفسير نمونه ج 6 ص 29 و 30)
به هر حال از نظر عقلي و علمي و تجربي ثابت و اثبات شده است كه آدمي داراي نيروهاي شگفت نفساني و روحي مي باشد كه مي توان به شكل هاي مختلف از نيروي خير و شر عمل كند و آثار مثبت و منفي بر جا گذارد.
استاد علامه حسن زاده آملي ( مدظله العالي ) در درس هاي خويش همواره از دانشجويان و طلاب علوم ديني مي خواست كه در سر درس حاضر شوند ؛ زيرا حضور در درس موجب مي شود تا تحت تاثير نيروي شگفت روحي استاد قرار گيرند و متاثر از روح قوي و انرژي ساطع از استاد درك بهتري از درس يافته و متاثر از روح و روان استاد شوند. به نظر وي نوار و ابزارهاي از اين دست نمي تواند تاثيري كه استاد در هنگام حضور بر جا مي گذارد داشته باشد.
به هر حال برخي از افراد به سبب دارا بودن و كنترل و مديريت آن به سوي شر و بدي مي توانند از راه چشم و ساطع كردن و متمركز كردن نيرو و توان باطني بر شخصي و يا چيزي آن را به نابودي بكشانند.
به هر حال چشم زخم و شور چشمي امري است كه نمي توان از آن چشم پوشيد و منكر آن شد. در غرب و شرق عالم مي توان افراد خاصي را يافت كه از اين نيرو و توان به خوبي استفاده مي كنند و اشيايي را تخريب مي كنند.

سعادت جمعی در بستر شکوفایی و نوآوری

هر جامعه ای برای دست یابی به سعادت و خوشبختی جمعی نیازمند همکاری ، همدلی و تعاون است. همدلی و تعاون و همکاری در حقیقت عناصر اصلی اتحاد و وحدت جامعه است که ظرفیت و توانمندی های جامعه را در یک جا و یک جهت خاص ساماندهی می کند. امت که به معنای جامعه متحد از نظر عقیده و هدف است در سایه سار اتحاد و انسجام است که می تواند ظرفیت ها و توانمندی های خویش را آشکار سازد و بروز دهد تا سعادت را به شکل جمعی در جامعه تحقق بخشد.
سعادت جمعی که به معنای آرامش و امنیت و آسایش و رفاه است، زمانی تحقق می یابد که ملت بتواند نیازهای جدید و تازه خود را در شرایط نوشونده پاسخ دهد. این پاسخ ها می تواند بر پایه دانش های نظری و تجربی ملتی باشد که در یک تجربه مشترک آن را به دست آورده است و یا مبتنی بر دانش های نوینی است که بر پایه اصول ارزشی پیشین با بهره گیری از روش های جدید به دست آمده است. از این روست که شکوفایی و نوآوری به عنوان یک ضرورت تداوم تمدنی لازم و ضروری می شود.
شکوفایی به معنای ظهور و بروز همه استعدادها ، امکانات و توانمندی هایی است که در یک جامعه وجود دارد. ملت و جامعه با بهره گیری از همه امکانات و ظرفیت های خویش می تواند به نیازهای خود پاسخ های در خور و شایسته ای دهد و این گونه است که خودشکوفایی ملی به معنا و مفهوم پاسخ گویی به نیازهای جمعی بر اساس و پایه امکانات است بی آن که نیازمند و محتاج دیگران باشد.
با این همه امکانات موجود چه در حوزه روشی و چه محتوایی در یک جامعه نمی تواند کفاف همه نیازها به ویژه نوشونده و متغیر جامعه و متغیرات شرایط ملی و جهانی باشد. از این روست که نیازمند نوآوری است تا با تولید علم و دانش های جدید بتواند این دست از نیازهای جامعه را نیز پاسخ دهد. البته نوآوری می بایست در چارچوب ارزش ها و اصولی باشد که ملت را ساخته و آنان را در یک مسیر مشخص قرار داده است. از این رو نوآوری و شکوفایی می بایست با بهره گیری از تجربیات تمدنی و فرهنگی ملت باشد و اگر از تجربیات انسانی دیگر ملت ها و جوامع بهره می گیرد با بومی سازی آن را در راستای ارزش ها و اصول فرهنگی جامعه خویش قرار دهد.
تاکید بر نوآوری مبتنی بر اصول و ارزش های جامعه از آن روست که مخالفت نوآوری ها با ارزش ها و اصول پذیرفته شده جامعه در حقیقت چیزی جز دور شدن از اهداف ابتدایی و غایی ایجاد جامعه و ملت نخواهد بود.
ملت با بهره گیری از دانش های تجربی و نظری و جنبش نرم افزاری و هم چنین بهره گیری از تمامی توانایی ها و ظرفیت ها و امکانات خود می بایست پاسخ های تازه و جدیدی به نیازهای عصری خود دهد. این گونه است که نوآوری معنا و مفهومی تازه می یابد. این نوآوری می تواند در روش های استفاده از یک دانش و محتوا انجام شود و با تغییر جزیی و در چارچوب همان معیارها و ملاک ها نوآوری داشته باشد؛ چنان که می تواند گاه در محتوا نیز چنین عمل کند و برخی از محتواهای متغیر و غیرثابت را نیز تغییر دهند و با نوآوری در آن ها زمینه های پیشرفت جامعه را فراهم اورد و به سوی کمال شایسته حرکت کند.
در حقیقت شکوفایی و نوآوری ، تمدن را از حالت جمود و خمود و رکود رهایی می بخشد و زمینه رشد و تعالی جامعه را فراهم می آورد. جامعه ای از شکوفایی و نوآوری تهی باشد در یک فرآیند زمانی از قافله تمدنی بشر عقب می افتد و اندک اندک به سبب ناتوانی از پاسخ گویی به نیازهای نوشونده و متغیر جامعه و عدم هماهنگی و سازگاری با شرایط و مقتضیات عصری ، دچار فروپاشی می گردد و در نهایت جوامع دیگر بر آنان چیره شده و تحت استعمار دشمنان در می آید.
برای دست یابی به کمال و تعالی جامعه لازم است تا همواره بر نوآوری و شکوفایی تاکید شود تا از فروپاشی جامعه و ملت ایران جلوگیری گردد.

نوآوری و شکوفایی؛ آزاد سازی ظرفیت ها

رهبر معظم انقلاب اسلامی سال 1387 خورشیدی را سال نوآوری و شکوفایی نامید. این در حالی است که ایشان سال گذشته را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده بود. اگر به عناصر تمدنی توجه شود، دانسته می شود که هدف از این نام گذاری دست یابی به همه عناصری است که بتواند تمدن اسلامی را در قالب جدید ارایه دهد و زمینه های شکوفایی تمدنی جدید اسلامی ایرانی را فراهم آورد.
ملتی می تواند تمدن ساز باشد که از وحدت ملی برخوردار باشد و اهداف و غایات خاصی آنان را در سایه سار خود متحد کند و همه ظرفیت ها و توانمندی ها و امکانات خود را که سرمایه های ایشان است را در یک راستا و جهت گرد آورد. آن گاه پس از دست یابی اتحاد و همگرایی و همدلی ملی و انسجام در راستای اهداف کلان اسلامی است که ملت می تواند به مرحله شکوفایی برسد؛ زیرا شکوفایی به معنای بروز و ظهور همه امکانات و توانمندی های ذاتی ملت در راستای اهداف غایی و راهبردهای اساسی است. در این زمان است که ملت می تواند خود را به کمال برساند و تمدنی را شکل بخشد.
البته شکوفایی به معنای پیش گفته به تنهایی کفایت نمی کند؛ زیرا نیازهای ملت با تغییر شرایط و مقتضیات تغییر می یابد؛ از این رو لازم است تا به این نیازهای نوشونده نیز پاسخ های در خور و شایسته ای داده شود که از آن به نو آوری یاد می شود.
در حقیقت نوآوری پاسخ ملت و جامعه تمدنی و فرهنگی به نیازهای نوشونده و مقتضیات عصری است که تمدن را به سوی پیشرفت و تکامل رهنمون می سازد.
بنابراین مولفه ها و عناصری چون وحدت ملی ، شکوفایی و نوآوری از مولفه های اصلی تمدن سازی است که هر ملت و تمدنی برای دست یابی به کمال پیشرفت و آسایش و آرامش نیازمند است.

تورنگ؛ پرنده جنگل هاي رامسر




تورنگ همان مرغ هاي وحشي جنگل هاي شمالي روزگاري همه پهنه دشت را اشغال كرده بودند و حتي در باغ هاي كنار خانه هايمان در تنگدره و شل محله و توبن و ديگر بخش هاي اطراف جنگل پر بود و خودم حتي در توت باغمان چند تخم آن را يافته بودم اما اكنون اين تورنگ هاي زيبا كجا رفته اند؟


شايد خوانش اين مقاله خالي از لطف نباشد تا با اين پرندگان زيبا كه در اين گزارش از آن به قرقاول ياد شده را دوباره آشنا شويم .


تورنگ كه در زبان بومي رامسري آن را تورنگ طلا ( خروس) و تورنگ كرك ( مرغ ) مي ناميم همان زيباي جنگل هاي زيباي خودمان است كه يادش مي تواند خاطره انگيز باشد.
قرقاول یکی از زیباترین و پرجمعیت ترین پرندگان ایران است این پرنده رنگین بال در بیشتر جنگلهای شمال کشور زیست می کند . قرقاولهای ایران همه از یک گونه اند ولی با توجه به پراکندگی جغرافیایی و تفاوت های ظاهری برخی آنها را شامل چهار زير گونه :
منطقه ارسباران و دشت مغان
قرقاولهاي تالش از آستارا تا چالوس
قرقاولهاي گاستان از حدود بابل تا پارك گلستان
قرقاولهاي سرخس در جنگلهاي مرزي سرخس (هريرود)

قرقاولها وابستگي زيادي به جنگلهاي و بوته زارها دارند آنها معمولا در جنگلها استراحت و در نقاط باز و كم درخت و كستزار ها به تغذيه مي پردازند . جنس نرو ماده اين پرنده كاملا با هم تفاوت دارندو رنگ پر آنها برحسب زيرگونه جنس و سن تغيير مي كند . نرها ي بالغ پروبال رنگين و پر زرق و برق و دمي دراز تر و سر و گردن آنها به رنگ سبز تيره براق است . در قرقاولهاي ماده رنگ پرها نخودي تيره با لكه هاي قهوه اي زياد به رنگ محيط اطراف است كه باعث مي شود در دوران طولاني خوابيدن روي تخمها و زمان پرورش جوجه ها از ديد دشمنان پنهان بماند .
در جنس نر سروگردن غالبا به قرقاولهاي نابالغ از لحاظ دم شبيه به كبك و داراي دمهاي كوتاه هستند و از اين لحاظ بايستي آنها را با كبكها حتي زماني كه همراه قرقاولهاي بالغ ديده ميشوند تشخيص داد .
قرقاولهاي نر صدايي شبيه به كور - كور دارند و غالبا به هنگام هيجان و تحريك سروصداي زيادي در زيستگاه خويش ايجاد و با بال زدنهاي متعدد و پرشهاي ناگهاني جلب نظر مي كنند . قرقاول پرندهاي بسيار تيز پرواز است و با حالتي خاص به هنگام نشست و برخاست توجه انسان را بخود جلب مي كند .در كشور هايي كه داراي پوشش جنگلي پراكنده اي هستند در حاشيه جنگلهاي در اراضي مردابي ني زارها و بوته زارها و گاهي در ياغهاي بزرگ اين پرنده را مي توان ديد . در اراضي زراعي نيز اين پرنده به چرا و تغذيه مي پردازد . تمامي قرقاولهاي بومي جنوب غربي آسيا از گروه قرقاولهاي گردن سياه هستند كه پرهاي گردن آنها به رنگ ارغواني تيره و داراي قدي كوتاه و فاقد طوق گردني هستند و رنگ عمومي پرهاي آنها خرمايي روشن است.يك كارشناس آموزش محيط زيست مازندران گونه ايراني قرقاولها را نژاد مربوط به بخشهاي خزري مي داند كه داراي پرهايي به رنگ سفيد در زيربال و رنگ عمومي نارنجي متمايل به قرمز در بخشهاي بالاي بدن مي باشد . به گفته وي نوار ساحلي شمالي درياي خزر از رامس تا ميانكاله است و به دليل تنوع زيستگاهي اين پرندگان تمامي منطق دشتي تا كوهستاني مازندران را به عنوان زيستگاه هاي خود بر گزيدهاند و قرقاول ايراني با شريط محيطي زيستگاه هاي شمال كاملا سازگاري داشته و بطور دائم و فصلي از آنها استفاده مي كند و برحسب عادت و رفتار از نظر لانه گزيني پناه و عادت غذايي و توليد مثل بخشهاي مختلف اين زيستگاه را اشغال كرده اند .
قرقاولهاي شمال ايران بسيار رنگارنگ هستند نر ها ۷۵ تا ۷۸ سانتيمتر و ماده ها ۵۳ تا ۶۲ سانتيمتر طول دارند . سر پرنده نر به رنگ سبز سير براق و پوست برهنه دور چشمش قرمز روشن است و گوشپرهاي كوچكي دارند .و معمولا طوق گردني سفيد دارند . اين پرنده در هنگام خطر اخساس خط پرواز نمي كند بلكه به سرعت مي دود و پنهان ميشود پروازش سريع و آغازش پر سرو صدااست و معمولادر ارتفاع كم و به مدت كوتاه پرواز ميكند . پراكنش قرقاولهادر ساحل خزر از ميانكاله تا ارتفاعات مناطق جنگلي هزار جريب نكا - نخ كش - بهشهر - دودانگه و چهاردانگه ساري - لفور سواد كوه - بابل كنار و بند پي بابل و چلا و آمل و منطقه حفاظت شده البرز شمالي و دو هزار و سه هزار و سه هزارتنكابن جواهرده و سادات محله و گالش كلا رامسر ودر خراسان رضوي در منطقه مزري هيرود می باشد .

حسين (ع) مظلوم هميشه تاريخ

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین
بنگاه ملک و ماشین شهر
۱ماه تکیه راه می اندازد
و خودش در روز تاسوعا
سر مردم گل می مالد
و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قدرت سامورایی!
شب ها در تکیه لخت می شود
و میانداری می کند
و روزها مردم را لخت می کند
و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار
را از بساطش جمع می کند
وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر (ع)
و حضرت عباس (ع)
را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
آقای صولتی
تا پایان اربعین تمام پاساژش
را سیاه می کند
و تا آخر سال هم مشتری هایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا
قمه می زند و علم می کشد
ولی در ماه رمضان
سیگار ازلبش نمی افتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
سیامک چشم چران!
که پاتوقش همیشه خدا
نزدیک مدارس دخترانه است
در دسته جات عزاداری
اسفند دود می کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
نیما پشت ماکسیمایش می نویسد
"من سگ کوی حسینم"
ولی هیچ وقت از چارلی!
سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج مجید مداح معروف شهر
بابت ۷ ساعت مداحی
حقوق ۵۰ روز
یک کارگر را می گیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
جباری رییس شرکت
لبنیات شیر تو شیر!
۳۰شب شیر صلواتی
به خلق خدا می دهد
و ۳۳۵ روزهم
با اضافه کردن آب
شیرشان را می دوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
به جای آنکه ما
بر مصیبت مولا بگرییم
مولا بر مصیبت ما می گرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج آقا کلامی
۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند
ولی در شب دهم
سر زود پایین آمدن از منبر
با هیت امنا دعوی می کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام!
درست وقت اذان ظهر عاشورا
اطعام عزاداران را شروع می کنند
و بعد از آن با انرژی و فلوت!
سینه می زنند و گریه می کنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید
عصر عاشورا غروب کرد
او هم می رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد!

حسين (ع) مظلوم هميشه

حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
ستار گلمکانی صاحب بزرگترین
بنگاه ملک و ماشین شهر
۱ماه تکیه راه می اندازد
و خودش در روز تاسوعا
سر مردم گل می مالد
و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قدرت سامورایی!
شب ها در تکیه لخت می شود
و میانداری می کند
و روزها مردم را لخت می کند
و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار
را از بساطش جمع می کند
وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر (ع)
و حضرت عباس (ع)
را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
آقای صولتی
تا پایان اربعین تمام پاساژش
را سیاه می کند
و تا آخر سال هم مشتری هایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا
قمه می زند و علم می کشد
ولی در ماه رمضان
سیگار ازلبش نمی افتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
سیامک چشم چران!
که پاتوقش همیشه خدا
نزدیک مدارس دخترانه است
در دسته جات عزاداری
اسفند دود می کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
نیما پشت ماکسیمایش می نویسد
"من سگ کوی حسینم"
ولی هیچ وقت از چارلی!
سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج مجید مداح معروف شهر
بابت ۷ ساعت مداحی
حقوق ۵۰ روز
یک کارگر را می گیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
جباری رییس شرکت
لبنیات شیر تو شیر!
۳۰شب شیر صلواتی
به خلق خدا می دهد
و ۳۳۵ روزهم
با اضافه کردن آب
شیرشان را می دوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
به جای آنکه ما
بر مصیبت مولا بگرییم
مولا بر مصیبت ما می گرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج آقا کلامی
۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند
ولی در شب دهم
سر زود پایین آمدن از منبر
با هیت امنا دعوی می کند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام!
درست وقت اذان ظهر عاشورا
اطعام عزاداران را شروع می کنند
و بعد از آن با انرژی و فلوت!
سینه می زنند و گریه می کنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید
عصر عاشورا غروب کرد
او هم می رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد!

اصول گرایی و نقش ارزش ها

اصول گرایی به معنای گرایش به ریشه ها و خاستگاه هاست. برای هر چیزی در دنیا اصل و فرع و یا ریشه و شاخه ای است. اصول گرایی به معنای بازگرداندن فروعات و شاخه های به اصل و حفظ اصول و ریشه هاست. اصول و ریشه ها می تواند هنجاری و یا ضد هنجاری ، ارزشی و یا ضد ارزشی باشد؛ از این روست که اصول گرایی به خودی خود ارزش به شمار نمی آید؛ زیرا هر اصلی که ثابت و پایدار است می تواند اصلی ضد هنجاری و ضد ارزشی باشد. بنابراین نمی توان زمانی که اصول گرایی سخن گفته می شود، از نقش ارزش ها و هنجارها در اصول گرایی سخن نگفت.
در آیات قرآن از اصولی سخن به میان می آید که ارزشی است و تنها سنت هایی مورد تایید قرار می گیرد که دارای بار ارزشی و هنجاری باشد. بسیاری از عادات و آداب و رسوم و سنت های اجتماعی است که ریشه و خاستگاه ضد ارزشی و عقلانی و عقلایی دارد و تنها به سبب اصل گذشته گرایی و ریشه دار بودن و ثابت ماندن در درازنای تاریخ مورد تایید و امضا قرار می گیرند از این روست که قرآن در تایید اصول به معیار عقلانی و عقلایی و ارزشی و هنجاری بودن آن توجه می دهد و تنها اصول و قوانین و سنت هایی را مورد امضا و تایید قرار می دهد که از این ملاکات و معیارها بهره مند باشند.
خداوند درآیه 26 سوره نساء با اشاره به سنت ها واصولی که در جامعه و اجتماع جاگیر شده است می فرماید: یرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم ؛ خداوند اراده می کند تا برای شما مسایل را تبیین و روشن کند و به سوی سنت های کسانی که پیش از شما بودند هدایت نماید.
این سنت هایی که خداوند می کوشد تا با تبیین و روشن کردن آن ها مردمان را به سوی آن هدایت کند، اصول و سنت هایی است که دارای ارزش است و ایشان را به سوی کمال می برد. از این رو را با بازخوانی سنت ها و اصول موجود در میان مردمان تنها سنت ها واصولی را تایید و امضا می کند که برای جامعه مفید و سازنده و هنجاری است. آیات نخست این سوره تا این آیه مورد نظر به بیان احکام و سنت ها و قوانینی پرداخته است که جامعه را در امور مختلف حفظ و به سلامت نگه می دارد. از این روست که تنها از میان سنت ها و اصولی که در میان گذشتگان و پیشینیان وجود داشت به شکل گزینشی و انتخاب برخی را تایید و بسیاری را به عنوان امور غیر ضروری و یا ضد هنجاری و ارزشی به کنار می نهد.
به سخن دیگر حتی ممکن است که اموری در عصر و زمانی هنجاری و ارزشی باشد ولی این گونه نیست که در همه عصرها هنجاری و مفید باشد. از این روست که بخشی از قوانین و آموزه ها حتی وحیانی دست خوش تغییر می شود و بقای آن نه تنها ارزشی به شمار نمی آید بلکه ضد ارزشی و هنجاری است. از این روست که در هر عصر از عصور تاریخ بشری قانون و شریعتی وضع می شود و شرایع مختلف چون شریعت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (ع) از سوی خداوند به عنوان کتاب و قانون فرو فرستاده می شود و در زمانی دیگر این شرایع تغییر کلی و یا جزیی می یابد و تنها دین به عنوان پایه و اصول اساسی باقی و برقرار است. این مساله تا زمانی ادامه داشت که انسان به کمالی دست یابد که بتواند همه قوانین و اصول اساسی که دایمی و همشیگی است دریافت دارد و بر اساس اصول و محکمات در شرایط متغیر احکام و قوانین روزمره و متغیر را اصول و کلیات استنباط کند. این گونه است که دو دسته از احکام و قوانین و سنت ها پدیدار شد و قوانین به دو دسته ثابت و متغیر و نیز اصول و محکمات و فروع و جزئیات دسته بندی شد .
اصول در این صورت تنها محکمات وکلیات ثابت و غیر متغیر هنجاری و ارزشی و محکم عقلی و عقلایی و شرعی می باشند که از طرق مختلف به بشر ارزانی شده است. این همان اصول و محکماتی است که در آیه 7 سوره بقره از آن به محکمات در برابر متشابهات از آن یاد شده و در جایی دیگر به اصل ثابت که فرعها فی السماء است از آن تعبیر شده است.
بنابراین اصول و اصول گرایی زمانی معنای درست و راستی می یابد که اصول از دسته اصولی ثابت و محکم و استواری باشد که ارزشی و عقلانی و عقلایی و هنجاری بوده و از اصول نابهنجار و ضد ارزشی بیرون باشد.
قرآن در آیات بسیاری به اصول اساسی و کلیدی هنجاری و ارزشی اشاره می کند. بی گمان توحید و معاد و هدفمندی آفرینش و حسابرسی در دنیا و آخرت از اصول اعتقادی اصیل و ارزشی و محکمات استوار اسلام و قرآن است. در حوزه روشی و ارزشی عدالت و احسان و قانون گرایی و بشر دوستی و اهتمام به طبیعت و محیط زیست و عدم فساد و تباهی محیط خشکی و دریا و از دیگر اصولی است که مورد تاکید و تایید اسلام و قرآن است.
مجموعه اصول ارزشی و هنجاری اسلام در حوزه های مختلف بینشی و نگرشی و رفتار فردی و اجتماعی را می توان در آیات قرآن جست و به دست آورد. از این روست که تنها زمانی اصول گرایی معنا درست می یابد که شناخت کاملی از مجموعه اصول و قوانین ارزشی و هنجاری اسلام و اصول ضد ارزشی و نابهنجاری آن داشته باشیم و در راستای عمل به آن اقدام و حرکت کنیم . بر همین اساس و پایه است که قرآن در سوره عصر و در آیات بسیار دیگری به مساله ایمان به مجموعه اعتقادات ارزشی در شخص و دعوت دیگری بدان و نیز عمل به مجموعه هنجارهای اخلاقی و رفتاری به عنوان عمل صالح و نیک و دعوت دیگران به آن به عنوان اصول اساسی اسلام و قرآن اشاره می کند. بنابراین اصول گرایی مطلوب از نظر قرآن و اسلام تنها ایمان به آموزه ها و گزاره های وحیانی قرآن و دستورهای معصومان (ع) و عمل به آن ها و نیز دعوت دیگران در دو حوزه بینشی و نگرشی است.
اصول گرایان از دیدگاه قرآن تنها زمانی اصول گرایان واقعی هستند که اصول ارزشی و هنجاری را شناخته و خود بدان باور کرده و عمل نمایند و دیگران را نیز به باور و عمل آن دعوت کنند.
معاشرت به معروف (نساء ایه 19) و امر به معروف و نهی از منکر و تفکر ارزشی و روشی عدالت محوری و عدالت گرایی و عدالت خواهی (اعدلوا هو اقرب للتقوی و نیز امر بالعرف و مانند آن ها) بخشی از اصول گرایی است.
از این جا دانسته شد که اصول گرایی ارتباط تنگاتنگی با دو حوزه ارزش ها و نیکی ها دارد. بنابراین زمانی از اصول گرایی می بایست سخن گفت که این دو همواره مد نظر باشد.
در انتخاب و گزینش هر شخصی برای اعمال جزیی و کلی و مناصب خرد و کلان می بایست این اصول مد نظر قرار گیرد و تنها کسانی انتخاب شوند که بر اصول ارزشی پای بند و بدان در مقام عمل وفادار باشند. التزام عملی به اصول ارزشی و هنجاری اسلام را می توان از تقوای عمل مردمان به دست آورد. بهترین را تشخیص و سنجش و ارزیابی اشخاص تقوای عمل آنان است که به شکل اعمال صالح خود نمایی می کند. از این روست که دختران شعیب در داوری خویش از صلاح و درستی حضرت موسی (ع) به رفتار و کردارهای نیک او بسنده کرده و بر پایه آن داوری و قضاوت و ارزیابی خویش را اعلام می کند و می گویند: انه قوی امین ؛ زیرا این قوت را از راه کار کردن با ابزارهای کشیدن آب از چاه و آب دهی به گوسفندان به دست آورند و امانت وی را از گفتار و شیوه بیان و احترام و عزتی که به زنان روا داشت شناختند. از این روست که عمل اشخاص بهترین راه شناخت التزام عملی به باوری است.
قرآن در جایی دیگر توضیح می دهد که ایمان امری در درون قلب ها و باطن هاست و نمی توان به سادگی شناخت ولی از راه عمل می توان باطن و باور اشخاص را به دست آورد از این روست که عمل صالح را بالابر افکار و اندیشه ها می داند و می فرماید: والعمل الصالح یرفعه ؛ آن کلمه طیب و پاک ایمان را عمل صالح است که بالا می برد و یا این که خداوند عمل صالح را ملاک قرار می دهد ؛ زیرا شخص افکار و اندیشه های خویش را به شکل عمل ظاهر می کند و این ملاک انسان است و اگر کسی می خواهد ایمان و باور و اعتقاد کسی را بشناسد می بایست به عمل او نگاه کند. از این روست که شخصیت انسان را عمل او که متاثر از اندیشه و بینش اوست می سازد و این بینش و اندیشه است که به شکل عمل خود را نشان می دهد و چون خدا شخصیت وجودی و آن شاکله هستی او را بالا می برد آن چه بالا می رود نیز عمل اوست و آن عمل یعنی وجود شخصیت اوست که در ترازوی قرار داده می شود و ارزش و اعتبار او شناخته و معلوم می گردد. از این روست که خداوند می فرماید که عمل صالح اشخاص را خداوند بالا می برد که بیانگر ایمان و کلمات طیب وجودی اوست.
به هر حال عمل صالح و رفتارها و هنجارهای هر شخصی بیانگر اعتقادات و باورها و التزامات وی است. از این روست که دختران شعیب به این اصول توجه داشته و آن را ملاک داوری و سنجش خویش قرار داد ند و حکم کردند که این مردی قوی وامینی است.
در مساله انتخاب طالوت نیز به عملکرد و دانش وی و توانایی جسمی برای مدیریت نظامی و سیاسی کشور اشاره می شود تا اصول اساسی و ارزشی از اصول نادرست و ضد ارزشی بازشناخته شود. از این روست که خداوند تاکید می کند که تنها اصولی می بایست معیار داوری باشد که در راستای تکامل فردی و اجتماعی باشد و هم چنین با توجه به نیازها و توانایی های مورد نیاز می بایست انتخاب انجام شود.
این بدان معناست که ممکن است شخصی مجتهد خوبی باشد ولی در حوزه مرجعیت در جا زند و یا می تواند در حوزه مدیریت خوب باشد ولی در تدریس و تالیف ضعیف باشد. اثبات خوبی شخصی بدان معنا نیست که وی در همه حوزه ها می تواند مسئولیت بپذیرد؛ زیرا ممکن است که وی در عمل ناتوان از اجرا امور باشد. از این روست که امیر مومنان(ع) بسیاری از دوستان توانمند و خوب خویش را به اموری چون استانداری و نظامی گری نمی گمارد. این بدان معنا نیست که وی فردی خوبی نبود بلکه توانایی برای این مسئولیت را نداشت.
بنابراین اصول گرایی به معنا توجه به ارزش ها و نقش هاست و نمی توان به صرف اصول گرایی بودن وی را تایید و یا برای نقشی او را به کار گمارد.
در آیات و روایات بسیاری می توان به مساله التزام عملی به عنوان راه شناخت انسان های باورمند و مومن از دروغیان و منافقان دست یافت. اگر نگاهی گذرا به روش ها و شیوه های شناخت اهل عدالت و تقوا که از شروط شهادت و قضاوت در آیات و روایات دانسته شده شود، به آسانی می توان دریافت که ملاک و معیار داوری و سنجش آن تنها عملکرد و رفتارهای هنجاری او در میان خویشان و اجتماع است.
بنابراین حوزه عمل اجتماعی به شکل هنجاری و رفتارهای نیک و پسندیده است که اصول گرای واقعی را نشان می دهد. اصول گرای واقعی کسی است که ایمان خویش به ارزش ها و هنجارها را به شکل عمل نشان می دهد. چنان که در داوری دختران شعیب این قضاوت و داوری را دیده و مورد تایید خداوند و قرآن قرار گرفته و به عنوان روشی درست و کامل معرفی شده است.
آن چه گفته شد گوشه ای از اصول گرایی و نقش ارزش ها در آن است که در حوصله این نوشتار کوتاه بوده است.

زنان در بهشت در آموزه های قرآنی


یکی از پرسش هایی که همواره از سوی بسیاری از مردان و زنان مطرح می شود مساله حضور، جایگاه و مقام زنان در بهشت است. قرآن به این مساله به صورتی که درباره مردان پرداخته است توجه نداده است. به نظر می رسد که زنان مومنان در بهشت می بایست در کنار شوهران مومن خویش باشند. آن چه تصور عمومی از وضعیت زنان و مقام ایشان در اذهان مردم وجود دارد برگرفته از مجموعه ای روایات معتبر و غیر معتبر و اسلامی و اسرائیلی است.
زن در قرآن موجودی است که از نفسی و روانی آفریده شده است که ما آن را به نام آدم می شناسیم. در گزارش قرآن از آفرینش انسان نخستین که آدم نام دارد پس از مساله تعلیم اسما و خلافت الهی آدم بر موجودات و استنکار و استکبار ابلیس از بهشتی سخن به میان می آید که آدم (ع) در آن قرار گرفته است. در این جاست که در گزارش قرآن سخن از همسر و جفت آدم به میان می آید ولی قرآن توضیح نمی دهد که این همسر و جفت چگونه آفریده شده است و تزویج و ازدواج ایشان چگونه و به چه شکلی اتفاق افتاده است.( بقره آیه 30 تا 35)
اما در آغاز سوره نساء یعنی آیه نخست آن گزارشی از چگونگی آفرینش این جفت که ما آن را حوا می شناسیم و قرآن هرگز به نام او اشاره نمی کند ، به دست می دهد. در این گزارش آمده است که جفت آدم و زوج وی ، از نفس آدم آفریده شده است و در حقیقت جفت آدم بخشی از وجود اوست. بنابراین جفت آدم به عنوان بخشی از وی بوده از او جدا شده است. آن گاه از این جفت همه انسان خلق شده اند.
بنابراین زن به معنای جفت و همسر و زوج در گزارش قرآنی مطرح می شود و از استقلالی خاص برخوردار نمی باشد. در حقیقت حوا بخشی از وجود و نفس آدم است که از وی جدا شده است و در کنار وی قرار گرفته است.
پس از هبوط آدم و حوا به زمین و تولید نسل از راه نطفه است که نسل بشر افزایش می یابد و مساله انتخاب همسر و جفت از میان دختران و پسران مطرح می شود.
در آیات قرآنی جن و انس به عنوان تنها مکلفان و دارندگان اختیار و انتخاب مطرح می شوند که خود می توانند راه خویش را برگزیند و به هدایت و یا ضلالت گرایش یابند. جن و انس شامل مردان و زنان از هر دو نوع را شامل می شود. بنابراین زنان و مردان همانند هم مکلف هستند.
از آن جایی که مساله زوجیت در دنیا امری عمومی است و همه موجودات در دنیا دارای زوج می باشند این مساله اختصاص به انسان ها و یا جنیان نداشته و ندارد و تنها تفاوت ایشان با دیگران مساله تکلیف و اختیار و انتخاب و به تبع آن پاداش و کیفر است.
زنان در دنیا به جهت ویژگی ها دنیا نوعی وابستگی و تبعیت به مردان دارند که قرآن از آن به قوامیت یاد می کند. زنان به مردان برای قوامیت نیاز دارند و مردان به زنان برای آرامش خویش نیازمند هستند.
هر مرد و زنی در رستاخیز پاداش کار خویش را خواهد گرفت و گناه و بار سنگین آن را دیگری بر دوش نخواهد گرفت. از این روست که قرآن به صراحت و شفافیت سخن از این می گوید که مردان پاداش عمل خویش را خواهند گرفت و زنان نیز دستاورد خویش را خواهند یافت.
اما در بهشت وضعیت زنان چگونه خواهد بود؟ به نظر می رسد که زنان مومن با شوهران مومن خود خواهند بود؛ ولی این معنا به چند جهت نادرست است. در قرآن همواره از حوریان و زنان بهشتی خاصی سخن می گوید که برای مردان آفریده می شوند که پیش از این از سوی جن و انسی تصرف نشده اند. این زنان بهشتی هستند که برای مردان آفریده می شوند و دارای اشکال و تنوع بسیاری هستند. اما هر گز از همسران زنان سخنی به میان نیامده است. به نظر می رسد که برای زنان آفریده های دیگری است که ما از آنان به غلمان و یا پسران چهارده ساله برنا و زیبا یاد می کنیم. اما چرا قرآن به صراحت و روشنی به این مساله نپرداخته است؟
به نظر می رسد که علت آن را در دو چیز می بایست جست: نخست آن که حیا و عفت را در این حوزه همانند مسایل زناشویی رعایت کرده است و دیگر آن که خواسته است تا غیرت مردان را بر نیانگیزد.
دلیل و شاهدی که بر وجود پسرانی برای زنان بهشتی همانند حوریان برای مردان بهشتی می توان آورد دو چیز است: نخست آن که قرآن بیان می دارد که در بهشت هر کسی هر چیزی را خواست و از روی شهوت بدان گرایش یافت و نفس و هواهای آن خواست به دست می آورد: ما تشتیهه الانفس . زمانی که مرد چیزی را به شهوت بخواهد چه از خوردنی و یا پوشیدنی و یا هر خواسته و شهوت دیگری همانند جنسی در همان زمان زن مومن ممکن است شهوت وخواسته دیگری داشته باشد. دوم این که دو مرد و زنی هر گز از نظر درجه و رتبه در یک درجه و رتبه نیستند تا در این نقطه و منطقه باشند و از درجه یگانه ای در بهشت برخوردار باشند. اگر افزون بر جزای وفاق و پاداش برابر به فضل الهی رتبه ای افزایش یابد و زن به همان مقام شوهر زمینی و یا شوهر به همان مقام همسر زمینی خویش بالا آید باز این اختلاف وجود خواهد داشت که اراده آنان و شهوت آنان نیز مختلف باشد و مرد یا زن می بایست در همان خواسته تن دهد در حالی که انسان ها بهشتی از هر لحاظ آزاد هستند و می توانند خواسته دیگری داشته باشند و تن به خواسته دیگری ندهند. اما با وجود حوری و غلمان این امکان وجود دارد که هر گونه که بخواهند و اراده کنند عمل کنند که مصداق کامل بما تشتهیه الانفس است.
البته هر همسری می تواند با شوهر خویش دمی یا زمانی باشد ولی این بدان معنا نیست که زن مجبور باشد بلکه هر گاه خواست هر عمل دیگری می کند که مصداق بما تشتهیه الانفس باشد. بنابراین می بایست گفت که زن و شوهر در بهشت از آزادی عمل بسیاری برخوردارند و زنان دارای شوهری بهشتی همانند حوریان هستند که غلمان هستند. این غلمان همانند حوریان زیبا و مطیع محض هستند و تحت اراده و خواسته زن و مرد عمل می کنند. این گونه است که نهایت آزادی در اجرای خواسته در بهشت فراهم می آید.
البته این بدان معنا نیست که زن و شوهر زمینی در بهشت نمی توانند در کنار هم باشند و از یک دیگر بهره نبرد ولی این آزادی همواره در آن جا برای هر یک وجود دارد که غلمان و یا حوری را در آغوش کشد به ویژه آن که در آن جا تکلیف و گناه معنا و مفهومی ندارد.
به هر حال نیازی نیست که به سختی برای زنان را هم چنان اسیر شوهران دانسته و احکام دنیا همانند قوامیت را در بهشت نیز تعمیم و گسترش دهیم.

مراسم كلنگ زني مجموعه ورزشي رامسر


به گزارش خبرگزاري فارس از رامسر، امير پريچهره امروز در مراسم كلنگ زني مجموعه ورزشي رامسر اعتبار عمراني در بخش ورزش مازندران را بيش از 5 ميليارد تومان اعلام كرد و افزود: :ما به اندازه مسجد و مدرسه نيازمند مكانهاي ورزشي هستيم و باتوجه به استقبال فراواني كه از سوي جوانان به رشته هاي ورزشي مي شود بايد نگاه ويژه اي به اين بخش داشت.

وي اظهار داشت:در سفر رياست محترم جمهوري 67 طرح مربوط به تربيت بدني است كه مصوب شده و از اين طرحها 16 سالن براي خانم ها و 17 سالن براي آقايان است كه هر كدام از سالنها نيازمند 250 تا 300ميليون تومان اعتبار است كه با بهره‌برداري از اين طرحها 2100 مترمربع فضاي ورزشي به فضاهاي ورزشي موجود استان اضافه خواهد شد.

مدير كل تربيت بدني مازندران ادامه داد: ساخت مجموعه چهار اسكله قايقراني، دو پناهگاه كوهنوردي و مطالعه طرح المپيك جهت انجام بازيهاي آسيايي در مصوبات دولت پيش بيني شده است كه هر اسكله نيازمند 450 ميليون تومان اعتبار است.

پريچهره گفت:اميدواريم با بهره‌برداري اين پروژه در رامسر مشكلات ورزشي براي جوانان اين شهرستان به حداقل برسد.

نماينده مردم رامسر و تنكابن در مجلس شوراي اسلامي نيز گفت:از اهدا كننده زمين جناب آقاي عبدالكريمي و مسئولان مربوطه تشكر و قدرداني مي كنم و اميدوارم جوانان رامسر با افتتاح اين مجموعه استفاده كافي از آن ببرند.

جعفر قلي راهب ادامه داد:يكي از روشهاي تربيت انسان پرورش جسم و روح است كه با ورزش تحقق مي يابد و ايجاد چنين مجموعه هايي در شهرستانها مي تواند باعث نشاط و شادابي در بين جوانان باشد.

اين مجموعه ورزشي يكي از طرحهاي مصوب سفر رياست محترم جمهوري به رامسر است كه در زميني به مساحت2000متر مربع اهدايي علي اكبر عبدالكريمي و به نام پدر وي مرحوم محمد حسين عبدالكريمي احدث مي شود.