تجلي ذات در زاده كعبه

اميرمومنان علي بن ابي طالب(ع) به سبب شخصيت و نورانيت وجودي اش در عالم الوهيت، بر همگان ولايت دارد. البته ولايت آن بزرگوار به دو شكل تكويني و تشريعي است؛ به اين معنا كه حتي اگر برخي همانند ابليس از پذيرش ولايت علوي سرباز زنند و مدعي برتري و بهتري خود شوند و نداي "انا خير منه " سر دهند ، با اين همه ولايت تكويني وي بر ايشان برقرار و باقي است و چه بخواهند و چه نخواهند فرمانروايي و ملك و حكم از آن اوست. چنان كه اين مطلب در حق آدم (ع) نسبت به ديگر موجودات هستي ثابت است و انكار ولايت و خلافت آدم (ع) به معنا و مفهوم عدم خلافت و ولايت وي نمي باشد.

البته ناگفته نماند كه ولايت علوي از آن جايي كه باطن ولايت و رسالت محمدي است، در حقيقيت بيان گر يكتايي و يگانه اي آن دو است؛ زيرا حضرت پيامبر(ص) در مقام نوري ،‌ صادر نخست است كه همه هستي به واسطه وي آفريده شده است.

از سوي ديگر ،‌ شرافت آدم به سبب نورانيتي است كه از محمد مصطفي و علي مرتضي به شكل روحي در او دميده شده و همه هستي به او سجده برده اند . اين كه در آيات قرآني فرشتگان تنها سجده كنندگان معرفي مي شوند از آن روست كه فرشتگان مقرب به نمايندگي از همه هستي بر آدم به ذات نوراني محمدي و علوي سجده برده اند و در حقيقت مسجود فرشتگان و به تعبير درست تر همه آفريده هاي هستي،‌ ذات محمدي و علوي بوده است.

نویسنده: خلیل منصوری

ادامه مطلب…

حضور حاضر

چند سالي در نزدشان زانو ادب زمين زديم، ولي چون دل هايمان زنگار بسته بود و زميني شوره زار و عزاز و عرف داشتيم، هيچ باراني از اشک شوق و اشتياق و فراق ايشان بر آن ننشست و هيچ گياهي در آن سبز نشد و نروييد.
اين گونه شد که سال هايمان به حسرت گذشت و انگشت ندامت به دندان طمع گزيديم و چيزي را خواستيم که بيرون از دايره وقوفي ما بود و اين گونه شد که از "حد لايقف" به "حد يقف" در دايره نزول و صعود چون خري در گل مانديم. مگر نه اين است که از هزاران مرغ تنها سي مرغ به مقصد رسيدند و چون در خود نگريستند تنها سيمرغ را ديدند. پس چه انتظاري از ماست تا به مقام وحدت وجودي حقيقي دست يابيم، درحالي که هنوز در انديشه و پندار سي مرغ هستيم و از فناي و وحدت حقيقي جز هوس زودگذر چيزي نمي دانيم و نمي جوييم که اين يا به نام است يا نان.
هر گاه در درس به سکوت مي نشست گمانمان آن بود که مطلب را فراموش کرده است ولي چون مي نگريم مي بينيم که در سير ملکوتش، حضور حاضران را به حضور حاضري ديگر پيشکش کرده و به محضري ديگر رفته و به مرگ اختياري جان ازتن بر آورده و به فناي ذات زانوي تلمذ به ساحت " و علم آدم الاسماء‌ کلها " زده است. اکنون چنان خواسته است که همه حضرات را حاضر باشد. پس در مدرس فاطميه بود و شاگردان پروانه وار به دورش حلقه بسته بودند ولي او هيجده هزار و يا بيست و چهار هزار عالم و يا بي نهايت عوالم را سير مي کرد و تنها چشمانش در حدقه اي مي گرديد و حضورش را در حلقه مي نمايند.
شايد در غربت غريب کسي بود تا کشف هاي پس پرده مرگ اختياري اش را بگويد ولي چه کسي مي توانست تاب اين همه را داشته باشد و خوشه اي از بي نهايت بر گيرد؟ آيا جز صمت و سکوت وي را چاره اي بود. اگر سخن مي گفت متهم به جنون و ديوانگي بود و اگر نگويد متهم به کتوم و کتمان و يا بدتر از آن به بخل مي شد.
کسي به خشونت متعرض وي مي شود و را به دکان داري متهم مي سازد و اين که پروانه ها گرد مي آورد تا شمع نمايد و عرفان را تابلوي دکان خان کند و چه دانست آن متعرض که اين پروانه ها به نوري گرد آمدند هر چند که توان تن به آتش زدن ندارند و تنها مدعيان اين ره هستند که زمانه بر نمي تابد حتي سخن از عالمان عمل را چه رسد که برتابد عمل بر اين سوختن و ساختن را؟
بي گمان او مستاجر تن بود چنان که در خانه استيجاري حضرتش مي نشست. زماني تني را به اجرتي به حکم دايره نزول خريد تا جانش را بر رهواري سوار سازد و پر پرواز را دريابد. تن رنجورتر از آن بود که جانش را برتابد. اين گونه بود که جز استخواني نبود و هر دم فرو مي نشست از بزرگي و عظمت جان که به نفخ الهي در وي دميده شده بود. هر آن چه را مي دانست به تن بار مي کرد تا جان را عروج ديگري فراهم آيد و دايره انا لله وانا اليه راجعون را به مرگ اختياري کامل کند و فناي ذات و لقاء‌ الهي را پيش از آن که فناي مرگ اجلي در بر گيرد فراهم آورد.
بر اين باور بود که هر دانشي به عملي به بار مي نشنيد و با هر عملي علم زاده مي شود. اين گونه است که علم اجمالي به عملي علم تفصيلي مي شود و دانش حصولي به کاري دانش حضوري مي گردد و علم برون علم شهود و درون مي شود و پرهاي پرواز شاهين آسماني استواري مي يابد.
شاهد بزم عشق هر چند که بر آستانه ساقي نشسته بود ولي در نرد عشق باخت و شاهدبازاري شد که آسمان به فقدان زمينان بر او گريست و هواي به عروجش بر آشفت. آن گاه که آهنگ کوچ زدند زمين در آشوب شد و آسمان به زمين آمد و فرشتگان آسمان را از انبوهشان چنان پر کردند که شهر سياه پوش شد. ابر به اضطراب آمد و خاک به آسمان پاشيد و آسمان به زمين فرو افتاد تا اين غم را براي زمينان سوگوارانه آسان سازند و دگرگوني شگرفي را اخبار کنند. تنها شاهداني از غيب بودند که درک معنا کردند و جان سوختند. بي گمان بهجت عارفان در رستاخيز ديگري دايره كمال را بارها بارها پيمود و هفت وادي عشق را در نورديد.

نقشه‌ی 25 گنج بزرگ دنیا



امام صادق(ع) از راه يافته گان و اسوه مقام قاب قوسين او ادني به حكم يگانگي نور وجودي او با لكم في رسول الله اسوه حسنه ، به حكم انفسنا آيه مباهله است. او كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است. پس همه نشاني هايش درست است؛ زيرا از صادق مصدقي است كه پيامبر(ص) به اصحاب خويش خبرداده بود. با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی به همان گنج هايي كه او يافت.
بسم الله:
قال الامام جعفربن محمد الصادق علیه‌السلام : امام صادق (ع) فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.
2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.
3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.
4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

برگ عیشی به گور خویش فرست كس نیارد ز پس، تو پیش فرست

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.
12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.
22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حریص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.
25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.
مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.

هنجارشناسي رفتاري مرفهان

ثروت و اموال دنيا از دو ديدگاه قابل بررسي و ارزش گذاري است. اگر به مال و اموال دنيوي به عنوان وسيله اي براي رسيدن به كمال نگاه شود آنها نعمت هستند و اگر ثروت و مكنت هدف انسان باشد، موجب گمراهي او مي شوند.
ادامه مطلب

شور چشمي و چشم زخم

در همه جا از ديرباز اشخاصي به شورچشمي بدنام شده و مي شوند. در اخباري كه از گوشه وكنارجهان مي رسد مساله جادوگران و ساحراني مطرح مي شود كه در آتش خشم مردمان سوخته و مي سوزند. چند وقت پيش در قبيله كنيايي شماري زن را زنده زنده درآتش سوزاندند تنها به جرم اين كه آنان با جادوگري و سحر خويش بدبختي و خشك سالي را به قبيله آنان به ارمغان آورده بودند. در هند و برخي ازكشورهاي آسيايي نيز مساله جادوگران و ساحران مساله جوامع به ظاهر ابتدايي است ولي مشكل اين است كه حتي جوامع متمدن و با فرهنگ غربي نيز از اين مسايل در امان نيستند و مساله جادو و سحر در آن جا نيز به شدت رواج دارد . اين مساله به ويژه در انگلستان و جوامع انگلوساكسون به شدت رواج دارد و فيلم هاي زيادي بر اساس آن ساخته مي شود كه مجموعه هري پاتر يكي از اين مجموعه هاي بسيار معروفي است كه به شكلي جهان و نوجوانان را تسخير كرده است و به عنوان پرفروش ترين فيلم ها و كتاب هاي رماني مطرح مي باشند.
پرسش اساسي اين نوشتار درباره ماهيت برخي از اين پديده هاي شگفت و به ظاهر خرافي است و آيا اين كه قرآن به عنوان كتاب وحياني تا چه اندازه به اين مسايل توجه داشته و آن را تاييد و رد مي كند.
قرآن هر چند كه بسياري از امور را خرافي و نادرست و باطل مي شمارد ولي با اين همه برخي از اقسام وانواع امور شگفت انگيز را تاييد كرده و حتي به آن ها به صورت مختلف پرداخته است. يكي از مسايل مطرح شده در قرآن چشم زخم و شور چشمي است.
بسياري از مردمان چشم زخم و شور چشمي را جزو امور خرافي دسته بندي مي كنند و هيچ گونه اعتقاد و باوري به آن ندارند. با اين همه به نظر مي رسد كه قرآن بر خلاف اين باور نه تنها آن را جزو امور خرافي دسته بندي نمي كند بلكه به نمونه هاي از آن نيز اشاره مي كند و گزارش هاي تاريخي قرآني از گذشتگان و پيشينيان نيز آن را تاييد مي كند.
بررسي علمي اثبات كرده است كه آدمي داراي نيروي و توان شگفتي است كه مي تواند آثار مثبت و يا منفي به جا گذارد.
دانشمندان امروز بر اين باورند كه در برخي از افراد روح و توان منحصر به فردي است كه مي تواند نه تنها اشيا و چيزها را جا به جا كند بلكه مانند اشعه ليزر آن را منفجر و متلاشي نمايد. اين انرژي گاه از راه چشم بيرون و ساطع مي شود.
قدرت تخريبي چشم بستگي به نيروي باطني هر شخص مختلف است. انسان ها به طور طبيعي از چنين توان و انرژي برخوردار مي باشند. البته در برخي از اشخاص به سبب علل طبيعي و يا آموزش هاي خاص و تحولات دروني و بيروني تقويت مي شود و ناخودآگاه آثار خود را به جا مي گذارد ولي اين گونه نيست كه اين نيرو اختصاص به برخي داشته باشد و ديگران از آن محروم باشند بلكه همگان داراي نيرو و تواني از اين دست برخوردار مي باشند كه مي توان با آموزش و تربيت و مهار كردن و هدايت آن از نيروي خاص روح و روان بهره برد.
مفسران تفسير نمونه بر اين باورند كه اين نيرو در برخي از چشم ها تقويت شده و شخص از راه امواج ويژه اي مي توان در ديگري تاثير بگذارد. بسياري مي گويند كه افرادي را ديده و يا مي شناسند كه مي توانند از راه چشم حيواني را بكشند و يا اشيايي را جا به جا كرده و يا وسيله اي را تخريب كنند. به نظر آنان نه تنها نمي بايست كه در انكار اين امور پا نفشرد بلكه بايد امكان وجودي و وقوعي آن را از نظر عقل و علم دور نداشت و آن را پذيرفت .( تفسير نمونه ، ج 24 ص 427)
از حضرت اميرمومنان علي (ع) نقل شده كه فرمودند : العين حق و الرقي حق ؛ چشم زخم حق است و توسل به دعا و خداوند براي دفع آن نيز حق است.( نهج البلاغه ؛ كلمات قصار جمله 400)
مفسران تفسير نمونه براين اعتقادند كه دعا و توسل به خدا مي تواند نيروي مرموز چشم ها را بي اثر سازد و از آثار مخرب آن جلوگيري كرده و يا بكاهد.( نگاه كنيد تفسير نمونه ج 24 ص 428)
از رسول گرامي نقل شده كه فرمود : چشم زخم واقعيت دارد و مرد را در قبر و شتر را در ديگ قرار مي دهد.( بحار الانوار ؛ ج 63 ) و نيز آن حضرت روزي از گورستان بقيع مي گذشت به همراهان خويش فرمود: به خدا سوگند! بيش تر اهل اين گورستان به سبب چشم زخم در اين جا آراميده اند.( تفسير منهج الصادقين ج 9 ص 391)
ريشه اين تفكر را مي بايست در آيات قرآني جست. از جمله مشهورترين آيه در اين مساله مي توان به آيه 51 سوره قلم اشاره كرد كه خداوند مي فرمايد : و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون ؛ كافران هنگامي كه كتاب الهي را مي شنوند نزديك است با چشم زخم خود تو را از ميان بردارند و مي گويند كه او ديوانه است.
علامه طباطبايي مي فرمايد كه همه مفسران آيه را به چشم زخم زدن معنا كرده اند كه خود نوعي از تاثيرات نفساني است و دليل عقلي بر نفي آن نداريم ؛ بلكه حوادثي ديده شده كه با چشم زدن منطبق است و رواياتي هم بر طبق آن وارد شده است.
از ديگر آياتي كه در اين باره وارد شده مي توان به آيه 67 سوره يوسف اشاره كرد كه حضرت يعقوب (ع) به فرزندان خويش فرمان و پيشنهاد مي دهد كه هنگام عبور از دروازه هاي شهر مصر بكوشند تا از دروازه هاي مختلف آن وارد شوند و همگان از يك در و همزمان وارد نشوند: فرزندانم از يك دروازه وارد نشويد بلكه از دروازه هاي مختلف وارد شويد" سپس مي افزايد كه من نمي توانم با اين دستور شمار را از رخدادي كه بر شما حتم شده و قضاي الهي به آن تعلق گرفته است برهانم و دورسازم.
مفسران بر اين باورند كه علت اين حكم يعقوب آن بوده است كه ورود گروهي برادران كه همگي در جمال وكمال بي مانند و همانند حضرت يوسف (ع) بودند و داراي قامت هاي رشيد و جمال و زيبايي بودند مي توانست توجه برخي را به ايشان جلب كند و موجبات چشم زخم شود.( تفسير نمونه ج 6 ص 29 و 30)
به هر حال از نظر عقلي و علمي و تجربي ثابت و اثبات شده است كه آدمي داراي نيروهاي شگفت نفساني و روحي مي باشد كه مي توان به شكل هاي مختلف از نيروي خير و شر عمل كند و آثار مثبت و منفي بر جا گذارد.
استاد علامه حسن زاده آملي ( مدظله العالي ) در درس هاي خويش همواره از دانشجويان و طلاب علوم ديني مي خواست كه در سر درس حاضر شوند ؛ زيرا حضور در درس موجب مي شود تا تحت تاثير نيروي شگفت روحي استاد قرار گيرند و متاثر از روح قوي و انرژي ساطع از استاد درك بهتري از درس يافته و متاثر از روح و روان استاد شوند. به نظر وي نوار و ابزارهاي از اين دست نمي تواند تاثيري كه استاد در هنگام حضور بر جا مي گذارد داشته باشد.
به هر حال برخي از افراد به سبب دارا بودن و كنترل و مديريت آن به سوي شر و بدي مي توانند از راه چشم و ساطع كردن و متمركز كردن نيرو و توان باطني بر شخصي و يا چيزي آن را به نابودي بكشانند.
به هر حال چشم زخم و شور چشمي امري است كه نمي توان از آن چشم پوشيد و منكر آن شد. در غرب و شرق عالم مي توان افراد خاصي را يافت كه از اين نيرو و توان به خوبي استفاده مي كنند و اشيايي را تخريب مي كنند.

سعادت جمعی در بستر شکوفایی و نوآوری

هر جامعه ای برای دست یابی به سعادت و خوشبختی جمعی نیازمند همکاری ، همدلی و تعاون است. همدلی و تعاون و همکاری در حقیقت عناصر اصلی اتحاد و وحدت جامعه است که ظرفیت و توانمندی های جامعه را در یک جا و یک جهت خاص ساماندهی می کند. امت که به معنای جامعه متحد از نظر عقیده و هدف است در سایه سار اتحاد و انسجام است که می تواند ظرفیت ها و توانمندی های خویش را آشکار سازد و بروز دهد تا سعادت را به شکل جمعی در جامعه تحقق بخشد.
سعادت جمعی که به معنای آرامش و امنیت و آسایش و رفاه است، زمانی تحقق می یابد که ملت بتواند نیازهای جدید و تازه خود را در شرایط نوشونده پاسخ دهد. این پاسخ ها می تواند بر پایه دانش های نظری و تجربی ملتی باشد که در یک تجربه مشترک آن را به دست آورده است و یا مبتنی بر دانش های نوینی است که بر پایه اصول ارزشی پیشین با بهره گیری از روش های جدید به دست آمده است. از این روست که شکوفایی و نوآوری به عنوان یک ضرورت تداوم تمدنی لازم و ضروری می شود.
شکوفایی به معنای ظهور و بروز همه استعدادها ، امکانات و توانمندی هایی است که در یک جامعه وجود دارد. ملت و جامعه با بهره گیری از همه امکانات و ظرفیت های خویش می تواند به نیازهای خود پاسخ های در خور و شایسته ای دهد و این گونه است که خودشکوفایی ملی به معنا و مفهوم پاسخ گویی به نیازهای جمعی بر اساس و پایه امکانات است بی آن که نیازمند و محتاج دیگران باشد.
با این همه امکانات موجود چه در حوزه روشی و چه محتوایی در یک جامعه نمی تواند کفاف همه نیازها به ویژه نوشونده و متغیر جامعه و متغیرات شرایط ملی و جهانی باشد. از این روست که نیازمند نوآوری است تا با تولید علم و دانش های جدید بتواند این دست از نیازهای جامعه را نیز پاسخ دهد. البته نوآوری می بایست در چارچوب ارزش ها و اصولی باشد که ملت را ساخته و آنان را در یک مسیر مشخص قرار داده است. از این رو نوآوری و شکوفایی می بایست با بهره گیری از تجربیات تمدنی و فرهنگی ملت باشد و اگر از تجربیات انسانی دیگر ملت ها و جوامع بهره می گیرد با بومی سازی آن را در راستای ارزش ها و اصول فرهنگی جامعه خویش قرار دهد.
تاکید بر نوآوری مبتنی بر اصول و ارزش های جامعه از آن روست که مخالفت نوآوری ها با ارزش ها و اصول پذیرفته شده جامعه در حقیقت چیزی جز دور شدن از اهداف ابتدایی و غایی ایجاد جامعه و ملت نخواهد بود.
ملت با بهره گیری از دانش های تجربی و نظری و جنبش نرم افزاری و هم چنین بهره گیری از تمامی توانایی ها و ظرفیت ها و امکانات خود می بایست پاسخ های تازه و جدیدی به نیازهای عصری خود دهد. این گونه است که نوآوری معنا و مفهومی تازه می یابد. این نوآوری می تواند در روش های استفاده از یک دانش و محتوا انجام شود و با تغییر جزیی و در چارچوب همان معیارها و ملاک ها نوآوری داشته باشد؛ چنان که می تواند گاه در محتوا نیز چنین عمل کند و برخی از محتواهای متغیر و غیرثابت را نیز تغییر دهند و با نوآوری در آن ها زمینه های پیشرفت جامعه را فراهم اورد و به سوی کمال شایسته حرکت کند.
در حقیقت شکوفایی و نوآوری ، تمدن را از حالت جمود و خمود و رکود رهایی می بخشد و زمینه رشد و تعالی جامعه را فراهم می آورد. جامعه ای از شکوفایی و نوآوری تهی باشد در یک فرآیند زمانی از قافله تمدنی بشر عقب می افتد و اندک اندک به سبب ناتوانی از پاسخ گویی به نیازهای نوشونده و متغیر جامعه و عدم هماهنگی و سازگاری با شرایط و مقتضیات عصری ، دچار فروپاشی می گردد و در نهایت جوامع دیگر بر آنان چیره شده و تحت استعمار دشمنان در می آید.
برای دست یابی به کمال و تعالی جامعه لازم است تا همواره بر نوآوری و شکوفایی تاکید شود تا از فروپاشی جامعه و ملت ایران جلوگیری گردد.

نوآوری و شکوفایی؛ آزاد سازی ظرفیت ها

رهبر معظم انقلاب اسلامی سال 1387 خورشیدی را سال نوآوری و شکوفایی نامید. این در حالی است که ایشان سال گذشته را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده بود. اگر به عناصر تمدنی توجه شود، دانسته می شود که هدف از این نام گذاری دست یابی به همه عناصری است که بتواند تمدن اسلامی را در قالب جدید ارایه دهد و زمینه های شکوفایی تمدنی جدید اسلامی ایرانی را فراهم آورد.
ملتی می تواند تمدن ساز باشد که از وحدت ملی برخوردار باشد و اهداف و غایات خاصی آنان را در سایه سار خود متحد کند و همه ظرفیت ها و توانمندی ها و امکانات خود را که سرمایه های ایشان است را در یک راستا و جهت گرد آورد. آن گاه پس از دست یابی اتحاد و همگرایی و همدلی ملی و انسجام در راستای اهداف کلان اسلامی است که ملت می تواند به مرحله شکوفایی برسد؛ زیرا شکوفایی به معنای بروز و ظهور همه امکانات و توانمندی های ذاتی ملت در راستای اهداف غایی و راهبردهای اساسی است. در این زمان است که ملت می تواند خود را به کمال برساند و تمدنی را شکل بخشد.
البته شکوفایی به معنای پیش گفته به تنهایی کفایت نمی کند؛ زیرا نیازهای ملت با تغییر شرایط و مقتضیات تغییر می یابد؛ از این رو لازم است تا به این نیازهای نوشونده نیز پاسخ های در خور و شایسته ای داده شود که از آن به نو آوری یاد می شود.
در حقیقت نوآوری پاسخ ملت و جامعه تمدنی و فرهنگی به نیازهای نوشونده و مقتضیات عصری است که تمدن را به سوی پیشرفت و تکامل رهنمون می سازد.
بنابراین مولفه ها و عناصری چون وحدت ملی ، شکوفایی و نوآوری از مولفه های اصلی تمدن سازی است که هر ملت و تمدنی برای دست یابی به کمال پیشرفت و آسایش و آرامش نیازمند است.